«نابرده رنج گنج میسر نمیشود»

«نابرده رنج گنج میسر نمیشود»
«مزدآن گرفت‌جان برادر که کار کرد»

مثل برادرم که پس از اخذ دکترا
پیکان نو خرید و مسافر سوار کرد

شاعرپس ازگرفتن لیسانس خویش رفت
در مجتمع مغازه ی بوتیک اجارکرد

قصاب شهرمان که بسی رنج برده تا
خرهای نر، و ماده ی ده را شکار کرد

گشتم نگرد آخر هر رنج٫ گنج نیست
باید به جای رنج کشیدن قمار کرد

باید که پول را به تومان در بیاوری
خرجش به نرخ درهم و پوند و دلار کرد

از دست پادشاه شکایت کجا کنیم؟؟
پروردگار را به خدا واگذار کرد؟؟

"هی فکر میکنم .. و به جایی نمیرسم"
هی فکر پشت فکر که باید چه کار کرد

سرما دلیل هجرت مرغ مهاجر است
باید در این کرانه نماند و فرار کرد

شاعر دلش گرفته!! بیا تا سفر کنیم
برزین دلش دوباره هوای قطار کرد

چقدر این شعر معنی زندگی ما را گفت👌
دیدگاه ها (۷)

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹²جیمین، پس از اجرای قطعه‌ی کوتاهش...

part 29چند دقیقه بعد کاسه الینا تقریبا به نصفش رسیده بود که ...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

شب تولدم فصل 3پارت 7ویو سر میز&،~،#: #: هی تو مشکلت با ات ...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁴⁶(نایون+...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۵" در آغوش رویای آبی ات " ...

الان اینقدر بزرگ شده که دیگه بستنی نمی‌خوره! حالا تو با این ...

نویسنده ای که رهبر انقلاب مدیون او بود!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط