نگاه به آرامشم نکن نگاه نکن ساده میبخشم جان به لب که شوم

نگاه به آرامشم نکن نگاه نکن ساده میبخشم جان به لب که شوم نه چمدان دست میگیرم نه شعری برای رفتن میگویم فقط میروم آنقدر بی خبر و آنقدر دور که صدایت حتی به گوش احساسم نرسد... انقدر عمیق که هیچ چشمی خاطره هایت را زنده نکند... هر کسی تحملی دارد سر که برود خاطره ها را فرش زیر پایش میکند و میرود.... جوری که انگار از اول نبوده....
دیدگاه ها (۴)

دوستت دارم " رو بریز توی رگهام ! بیا قانون "دوستت دارم" را ب...

لحظه ی شیرینی که به تو دل بستماز تو پرسیدم من : تو منی یا من...

قرآن بهجز از وصف علی آیه نداردایمان به جز ازعشق علی پایه ندا...

رمان melegim 🪽:پارت ۴ ...دکتر ایشا یک لحظه میاید . امروز صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط