وقتی خدا دستهایش را از پشت روی چشمانم گذاشت

وقتی خدا دستهایش را از پشت روی چشمانم گذاشت
از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم
که فراموش کردم منتظر است
نامش را صدا بزنم....
#Atiiii#@
دیدگاه ها (۲)

والاااا بخدا....

:)

کامنت پلیییییییییییز!به خدا اگه کامنت بزارین دیسک انگشت نمیگ...

^_^

درمانگر عشق. پارت۵۵

آزادترین تقدیر

آزادترین تقدیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط