روح خسته ام را دیگر هیچ مرحمی التیام نمیکند

روح خسته ام را دیگر هیچ مرحمی التیام نمیکند
و اکنون این دل خسته و فلب شکسته کدامین سو را نظاره گر است؟
در افق بسته چکاوکی دل شکسته غمه مرا ترانه میسازد
در پس جنگلی تاریک شغالی پیر به من پوز خند میزند
آه این چه رسمی است ؟ زمانه با دل چه میکند؟
من احساس خود را فریاد میزنم اما...
گویی در خلع در سکوت به گوش دیوار فریاد میزنم
چه کسی حس مرا با تمام وجودش لمس میکند؟
آنگاه که در کوچه های تاریک شهر غم زده ی پرنیان
اشباحی خاکستری به سوی قلبم هجوم می آورند و آن را طلب میکنند
طالب قلبی خسته اند که نشان محبت در آن گم شده است
این چه رسمی است؟ قلبی که ماهی ها در دریای محبت آن شاد میزیستند
حال غبار خاک کف دریایش به چشم هر مسافری مینشیند و اشک را...
اشک را به دیدگانش هدیه میدهد و آه را به دل آنان
من پرواز خواهم کرد به سوی درخشش ذره ای نه چندان بزرگ اما...
بزرگ ، به قدری که دل مرا روشن خواهد کرد
آه! چه لذت بخش است حس ورود ذره به قلبم
آنگاه که در غار تاریک تنهایی ها واشک ها قدم میزدم،ذره ی کوچک قلبم را روشن کرد
دیگر پایم با قلوه سنگ های کینه و حسد و نفرت برخورد نمیکند
و مرا به قعر دره ی تاریک تر غار نمی افکند
من امید آن دارم و به خود می گویم که این نشانه ای از لطف حق است
خدایــــــــــا!!! دستانم به سوی توست و چشمانم به درگاهت نظاره میکند
دیگر اجازه ی رفتن به آن نمیدهم
او مهمان خانه ی قلبم نیست بلکه صاحب خانه است
دیگر اوست که مهمان خانه اش را انتخاب میکند و در را به رویش میگشاید
دیدگاه ها (۱)

زن هاآن شبی کهدوستت دارمِدلخواهشان را می شنوندبا گوشواره می ...

رها🦋 ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و ر...

نقطه ی آرامش

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

نام=)سایه مافیا### پارت هفدهم: خون، بوسه و انتقامِ بی‌رحمانه...

#نیایش_صبحگاهی به نام خدایی که برذات وی محال است هرگز برد عق...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط