بيست و ششم دى :

بيست و ششم دى :
اين بار اگر ، برسم
به انتهاى راه
مى تكانم ، همه ى خود را
از هر چه ، بودو گذشت
و تكيه مى دهم
به خيال لحظه هايى
كه مى رسند از راه
و اين بار ، معناى چيزى
در اين جهان ، نازيبا نيست
و هر چه هست ، تجربه ى من است
از بودن ها و نبودن ها
و من زنده ، به هر چه
بوى تو را مى دهد
خدايا
لطف بودنم
از توست و نبودنم
تا ، هر وقت كه بخواهى
و هر لحظه كه پايان من باشد
آغوش گشوده
بر تجربه ى خويش
مى گويم
من به سهم خود
زندگى را زندگى كرده ام
بى هراس مردن
و همه چيز ، خوب بود و
خوب گذشت ...
و اگر اين بار باز گردم ....
اگر اين بار ....
باز هم ، زندگى خواهم كرد
دیدگاه ها (۵)

:تو روز منی , روزگار منی جان لحظه ای و نبض ثانیه هادل داد...

با پاىِ دل قدم زدن آن هم کنارِ تو باشد که خستگی بشود شرمسارِ...

ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ ، !ﻧﮕﻮ ﮐﻔﺮ ﺍﺳﺖ ، !!...ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭ ...

مهربان پروردگارم ..........از من دور نیستی که به دور دست ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط