Knife Dead

Knife Dead
ادامه پارت قبل

ات : بله
سیندی: همه چی رو آماده کردم فقد باید بری رستورانی که آدرسش رو میدم
دختره کلافه اوفی کشید و روی تخت اش نشست
ات: باشه لوکیشن بفرست
سیندی: اونجا درست رفتار کنیا فهمیدی
ات: آره فهمیدم
گوشی را کنار خپودش انداخت و کلافه پفی کشید باید از دست این سیندی هم کلاص میشد ولی کی ...

وارد رستوران شد و میز کنار پنجره را انتخاب کرد روش نشست و به دریا بیرون خیره شد و با فکر اینکه جونکوک چطوری موافق شد تا به این قرار بیاد را نمی‌دونیم دختر جون کنارش ایستاد و گفت: چیزی میل دارید
ات: فقد یک لیوان آب
دختره لبخندی زد و چشمی گفت و بعدش رفت دختره باز هم به بیرون نگاه میکرد تا اینکه صدای شنید
..: ببخشد خانم گانگ ات ؟
سکته صدا چرخید و پسر نسبتا به سن ۳۰ سال با چشم های بزرگ و قدم بلند موهای مرتب و کت شلوار آبی. رنگ درست جلو اش نشست با لبخند گفت
جو هیوک : سلام من نام جو هیوک هستم از آشنایی با شما خوشبختم
ات: منم همین طور گانگ ات هستم
جو هیوک لبخندی زد و دکمه اول کتش را باز کرد و راحت تر روی صندلی نشست انگار بزور اون کت شلوار رو تنش کرده بودن
جو هیوک:ببخشید خالم زیبا میریم سر اصل مطلب چون برام کاری پیش اومده و باید برم من صاحبه به عمارت خاکستری هستم و اسمم نام جو هیوک هستش می‌دونم این اولین قرار ما هستش ولی باید برم
دخترک مات و مبهوت مانده بود یهویی چی شد
جو هیوک برگه ای جلو دخترک گذاشت و خودکاری را در دستش چرخاند
جو هیوک: اینو بگیر و امضاء ش کن
ات: چرا باید امضای ش منم بعدشم این اصلا چیه
جو هیوک: ای بابا چی میشه که امضاءش کنی خوب امضای من خوب نیست
دخترک انگار چراغی تو سرش روشن شد گاهی از آدم ها از امضاء خودشان خجالت می‌کشند و داشت یک امضاء خوب هنر برزگی محسوب میشد این که برایش چیزی نبود پس گفت
ات: خب آقای محترم از اول همینو می‌کنی می‌گفتین اینکه چیزی نبود
جو هیوک: پس امضاءش می‌کنی ؟
ات: البته
جو هیوک تا حدی خوشحال بود که انگار به یه دونه پنج ساله پشمک داده بودن



*****
دیدگاه ها (۰)

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹²ویو سومیاوکه یهو در اصلی باز شود که ...

𓆩 پارت ۴۱ 𓆪 🖤🥀ات یک قدم عقب رفت.— امکان نداره...مرد از تاریک...

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۸ | حسی که نمی‌شد ...

#بفرست برای دلیل حال خوبت دلیل حال خوب یعنی چی؟من بهت میگم…‌...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

the lost leaves/رمان جیمین

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹²جیمین، پس از اجرای قطعه‌ی کوتاهش...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

╭─────────────── 🏐 ───────────────╮✦ پارت ۵۶ | حساسیت ته ✦╰─...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط