#لبخند#عشق

#لبخند#عشق
کاش می شد که کسی می آمد
باور تیره ی ما را می شست
و به ما می فهماند،
دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه ،همان لبخند است
که ز لبهای همه دور شده ست
کاش می شد که به انگشت ،نخی می بستیم
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!
دیدگاه ها (۵)

خدا مشتی خاک را برگرفت. میخواست لیلی را بسازد، از خود در او ...

....زن ها همه ی حس شان را با موهای شان نشان می دهندحالشان که...

این روزا گوزن رو سر نمی برن میشکنن شاخشو میفرستن تو باغاین ر...

واقعا..

🎭 آخرین نقشپارت چهارم— دوربین آماده‌ست!لیانا نفس عمیقی کشید ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۸ روز بعد، هان از لحظه‌ای که وارد مدر...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۶ | سارارینا چند ثانیه فقط به پله‌ها خیره م...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

راز خون پارت پنجم

ا🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۶«پدر»ات هنوز به درِ سیاه خیره مانده...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت هجدهم | حقیقتی که نزدیک استر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط