شمار ساعتهایی که خودمو تو افکاری که غرق اون شدم از یاد
"شمار ساعتهایی که خودمو تو افکاری که غرق اون شدم از یاد بردم،مثل باتلاق عمیقی که هرلحظه منو بیشتر به درون خودش میکشه،توی تاریکترین لحظههایی که میگذروندم درست مثل فرشتهی ناجی من ظاهر شد،هنوز هم درد میکشم و آسیب میبینم اما اون چشم ها...اون چشمها چیزی رو درون خودشون دارند که منو وادار به ادامه میکنه،اون چشمها غمگینن اماحس زندگی دارند؛زندگی که انگار اسیر شده و در تلاش برای رها شدنه،انگار که التماسی عمق نگاهش وجود داره که درتمنای گرفتن دست های کسی برای بیرون اومدن از اون اسارته...
داستان ما به پایان نرسیده اما بدون تو تمام لحظههایی که نداشتمت،دیدنت رو آرزو کردم.
مونالیزای من،این قلب در تمام زندگیهای دوبارمون،منتظرت میایسته تا به امید عشق ابدیت زنده بودنو شروع کنه،روح من در ثانیههای نبودت درد گرفت اما این درد از طرف خدایی بود که منو برای رها کردنت امتحان میکرد فارغ از اینکه من تمام وجودیتمو به اولین نگاهت باختم..."
Dear H....
#Fudoshin
داستان ما به پایان نرسیده اما بدون تو تمام لحظههایی که نداشتمت،دیدنت رو آرزو کردم.
مونالیزای من،این قلب در تمام زندگیهای دوبارمون،منتظرت میایسته تا به امید عشق ابدیت زنده بودنو شروع کنه،روح من در ثانیههای نبودت درد گرفت اما این درد از طرف خدایی بود که منو برای رها کردنت امتحان میکرد فارغ از اینکه من تمام وجودیتمو به اولین نگاهت باختم..."
Dear H....
#Fudoshin
- ۷۳
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط