فردا

𝓣𝓱𝓻𝓮𝓮 𝓼𝓽𝓮𝓹𝓼 𝓽𝓸 𝓽𝓱𝓮 𝓻𝓮𝓭 𝓵𝓲𝓷𝓮
#4
فردا
ساعت 8
رفتم تو کافه و دیدم کسی جای منه ...رفتم سمتش : چرا جای من کار نیکی؟
اون : شغلمه اصن تو کی هستی اگر چیزی میخای بشین برات بیارن
من:صاحب کافه کجاست؟
یهو یه مرد خیلی گنده ای که برام اشنا بود اومد
صاحب کافس؟ اره دیگه..
اومد جلوم :بله پسر کوچولو؟
من:بهم گفتین از فردا میتونم اینجا کار کنم
صاحب کافه:اره . ..همونطور که بهت گفته بودم سر قولم نمیمونم حالا هم برو خونتون
با نا امیدی رفتم خونه
بغض کرده بودم
تو خونه تنها بودم
رفتم برا خودم یه شیر موز با بیسکوییت درس کردم موقع خوردن فیلم هم دیدم
یهو دوباره یه پیام از اون ادنسه اومد:نمیای اینجا؟؟
گفتم.. :باشه
پوشیدم و رفتم خونشون
زنگ درو زدم
ادنس درو باز کرد:چه زود .. بیا تو
رفتم تو هنوز چشام از گریه قرمز مونده بود
نشستم رو مبل و پیچیدم تو خودم:ایدن نیست؟
ادنس:نه دیشب خونه دوست دخترش خوابیده.. گریه کردی؟ ...
سرمو به پشت مبل تکه دادم:نه
اومد روم دستشو گذاشت روی پشت مبل، پاهاش اینور و اونور پاهام بود
سرمو بلند کردم و با نگرانی و چشمای قرمز نگاش کردم
اروم ولی بلند و..همونجور که میدونی گفت:وقتی ازت سوال میکنم درست جواب بده و به من نگاه کن
لال شده بودم
از روم رفت کنار و جلوم نشست:خوبی؟ چت شده بود؟
من:کاری که پیدا کردم..( بغضم ترکید) کار پیدا نکردم
ادنس :این که چیزی نیست.. نیازی هم نداری کار داشته باشی من میتونم کمکت کنم
من: ولی باید خرج خودمو در بیارم
ادنس : وقتی من هستم چرا باید خرجتو خودت بدی
از حرفش تعجب کردم
من : چرا تو
ادنس : مگه کسه دیگه ای میخواد خرجتو بده
یه نگاه عجیبی داشت و یهو دوباره همون حالت قبلی و دوباره روم خیمه زد اما این بار صورتش نزدیک تر بود و نفسش روی لبم حرکت میکرد
خشکم زده بود
ناخداگاه یه بوسه کوتاه زدم رو لبش
تو چشام نگاه کرد.. بعد نگای لبم کرد و بوسیدش
خودم نمیخواستم ولی داشتم همراهیش میکردم( واکنش نویسنده( خودم)
امژژنلژلنطفنیفتیفتیف نسنفسنفسفتطقتستقس قتسقتسقتسفنیفنتفی ناژانژلنطنلسلنطلتست فنسفنسفنینفسفنژینفیفنیفنیفنینفیفتیفنی ععععع)
از روم پاشد :کم کم ایدن میاد..
ساعت 1 ظهر
ایدن اومده بود و حسابی سوال پیچش کرده بودیم .. به هیچی جواب نمیداد
ادنس پاشد رفت سمت اشپزخونه و پای گاز وایساد:چی میخورین؟
ایدن: هیچی
من: خودت چی؟
ادنس: تو ذهنمه..( اسم یه غذا )درست کنم.. خوبه؟
ایدن:از کی تاحالا انقد جور شدین با هم؟
یه خنده ریز کردم ولی سریع جمش کردم و رفتم پیش ادنس
کنارش وایسادم.. : به منم یاد بده
ادنس: باشه خب فعلا پیتزارو خورد کن اگر دستتو مبری
من:منو دست کم گرفتی؟ نچ نچ نچ نچ
شروع مردم کندن دوستش ولی همین اول کار چشام داشت به چوخ میرفت
اون بی صاحاب همینجور تکه داده بد و داشت نگام میکرد لامصب
بابا من اینجا دادم جون میدم بد تو...
به بدبختی تمومش کردم و دادم بهش
ادنس: خوب ریز نکردی
من همینجور با هرس نگاش کردم:من دا م جون میدم بعد میگی خوب نیس؟؟؟
اومد از دستم تخته هرو گرفت و خودش ریز شون کرد به سرعت نور.. چجوری؟؟
همینجور نگاش میکردم و با چشام دنبالش میکردم
ادنس:اگر میتونی حد اقل اینو هم بزن
عاشق چوبی هرو گرفتم و هم میزدم
ادنس اومد غاشوقو ازم گرفت : چقد دیر هم میزنی
ادنس : میخوای بری بشینی؟
من : تو قرار بود بهم یاد بدی نه اینکه ازم کار بکشی
بلندم کرد گذاشت رو کابینت :برای من شیرین زبونی میکنی؟ من هنوز طعم تورو نفهمیدم
ادنس اصن حواسش نیست ایدن داره نگامون میکنه
از پشت سرم یه ایدن نگاه کردم.. داره خودشو میکشه
دیدگاه ها (۰)

رید توش

https://wisgoon.com/little_sadieفالو کن

𝓣𝓱𝓻𝓮𝓮 𝓼𝓽𝓮𝓹𝓼 𝓽𝓸 𝓽𝓱𝓮 𝓻𝓮𝓭 𝓵𝓲𝓷𝓮#2یهو گوشی اون قوله زنگ خوردبرگشت...

وقتی سینمایی شیطان کش اومد(تو ژاپن) ساعت ۲ بودیعنی اون موقع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط