بسم رب الشهدا

بسم رب الشهدا »

به روایت مادر شهید حاج حسین خرازی:

به من گفته بود تا زنده هست جایی نقل نکنم.
حسین گفت :وقتی دستم قطع شد، درد نگرفت؛ یک حال خوشی به من دست داد؛ حال پرواز.
صدایی از ملکوت به من گفت: حسین آقا می آیی یا می مانی؟
با خودم گفتم می خواهم هنوز بجنگم، خمینی تنهاست، من سرباز اویم، هنوز جنگ تمام نشده.
در همین حالات بودم که افتادم زمین. درد به تمام تنم سرایت کرد و در بدنم پیچید.

زندگی به شیوه شهدا
دیدگاه ها (۱)

توی یگان ما چند نفری کارشناس آب و مسایل کشاورزی بودن .یه روز...

﷽ ‫مقیم خارج از کشور بود،تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی...

شلوار و کتانی او پیدا بود. بچه ها ابتدا نگاه کردند ولی چیزی ...

تقدیم به رهبر عزیزم که این روزها درد هایش را .......درد از چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط