چندشاتی جیمین
چندشاتی جیمین
part 1
با یه دسته گل وارد فن ساین شد..
خیلی ذوق داشت..برای بار اول.. آیدلشو از نزدیک ببینه
با ذوق وارد شد و به دیدن اعضا رفت..
از همشون استقبال کرد..
رسید به بایسش...
لبخندی به لبش اومد و قلبش به تپش افتاد..
دسته گل رو به طرف پسرگرفت
+جیمینا.. اینرو برای توگرفتم..
پسر لبخندی زد و دسته گل رو گرفت
- مرسی کوچولو.. مثل خودت زیباست..
دختر لبخندی زد
+میشه این آلبوم هارو برامامضا کنی جوجو؟
پسر درحالی که امضا میکرد با پوزخندگفت
- ام.. جوجو؟!
+آره.. ووییی نمیدونی منچقدر تورودوست دارم
پسر خندید.
-وای.. اسمتچیه کوچولو؟
+ایش.. کوچولو نیستم.. ات هستم
-اوه ات کوچولو.. چندسالته نینی؟
+نینی نیستممم ۲۲ سالمههه
- بالاخره ازمکوچیکتری نینی..
دختر اخمکیوتی کرد.
+نخیرممم
پسر خندید
.-وای چقدر تو کیوتی دختر...
+ایش..
- خانم خوشگله... فردا میای بریم بیرون؟
ات تعجب کرد..
اونپسر داشت بهش درخواست میداد!؟
+هاه؟ شوخیت گرفته؟
-نه زیبا.. با این کارات دل بنده رو بردی پرنسس...
دختر قلبش به تپش افتاد..
زبونش بند اومده بود
-فردا ساعت ۶ بیا کافه Black room ...
+ چرا نیامممم؟؟؟؟ حتما میامممم
پسر خندید
-ووی.. بفرمایید برو کیوت... فردا میبینمت..
دختر با خوشحالی از صندلی بلند شد و به سمت صندلی رو به روی تهیونگ رفت
part 1
با یه دسته گل وارد فن ساین شد..
خیلی ذوق داشت..برای بار اول.. آیدلشو از نزدیک ببینه
با ذوق وارد شد و به دیدن اعضا رفت..
از همشون استقبال کرد..
رسید به بایسش...
لبخندی به لبش اومد و قلبش به تپش افتاد..
دسته گل رو به طرف پسرگرفت
+جیمینا.. اینرو برای توگرفتم..
پسر لبخندی زد و دسته گل رو گرفت
- مرسی کوچولو.. مثل خودت زیباست..
دختر لبخندی زد
+میشه این آلبوم هارو برامامضا کنی جوجو؟
پسر درحالی که امضا میکرد با پوزخندگفت
- ام.. جوجو؟!
+آره.. ووییی نمیدونی منچقدر تورودوست دارم
پسر خندید.
-وای.. اسمتچیه کوچولو؟
+ایش.. کوچولو نیستم.. ات هستم
-اوه ات کوچولو.. چندسالته نینی؟
+نینی نیستممم ۲۲ سالمههه
- بالاخره ازمکوچیکتری نینی..
دختر اخمکیوتی کرد.
+نخیرممم
پسر خندید
.-وای چقدر تو کیوتی دختر...
+ایش..
- خانم خوشگله... فردا میای بریم بیرون؟
ات تعجب کرد..
اونپسر داشت بهش درخواست میداد!؟
+هاه؟ شوخیت گرفته؟
-نه زیبا.. با این کارات دل بنده رو بردی پرنسس...
دختر قلبش به تپش افتاد..
زبونش بند اومده بود
-فردا ساعت ۶ بیا کافه Black room ...
+ چرا نیامممم؟؟؟؟ حتما میامممم
پسر خندید
-ووی.. بفرمایید برو کیوت... فردا میبینمت..
دختر با خوشحالی از صندلی بلند شد و به سمت صندلی رو به روی تهیونگ رفت
- ۷۴.۶k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط