amir azimi

amir azimi
چشمان تو یادم داد فریاد کشیدن را
تا قله به سر رفتن
از کوه ؛پریدن را!
اصرار نکن بانو این پیچ و غم وحشی در مسخره پیچانده رویای رسیدن را
دیدگاه ها (۱)

hojat ashrafzade_andohe bozorgist zamani ke nabashi

چمدان دست تو ترس به چشمان من است/این غم انگیزترین حالت غمگین...

sohrab sepehri_hasht ketab

.

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

ای غم شیرینتبا آدم و حواای بهشت فطرتدر دوزخ دنیابا تو پیمان ...

(باکوگو دوستت دارم ) پارت۲بعد از این که استاد ایزاوا و آلمای...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

*سرنوشت*بعد از اینکه رایا و شوگا خرید هارو کردن و رفتن سمن خ...

dark life = 14

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط