کاش چون پرتو خورشید بهار

کاش چون پرتو خورشید بهار
سحر از پنجره می‌تابیدم

از پس پرده لرزان حریر
رنگ چشمان تو را می‌دیدم

#فروغ_فرخزاد

#Tak_setareh
دیدگاه ها (۱)

روزها رفتند و من دیگرخود نمی دانم کدامینمآن من سرسخت مغرورمی...

دلا امـشبــــــ هواے شب نشینی با...

فقط اونجايي که هوشنگ ابتهاج ميگه:"نمی دانم چه می‌خواهم بگویم...

بخند ماه من دنیا ارزش غمگین بودن را نداردبخند حتی اگر تمام غ...

باد پاییزی ؟ کاش خدا بودم نسیم خنک اول مهر میشدم که بپیچم ل...

باد پاییزی ؟ کاش خدا بودم نسیم خنک اول مهر میشدم که بپیچم ل...

یک شب هم باید با هم بیدار بمانیم تا خود صبح . هی چشمهای تو پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط