زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنند

زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنند
رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند
شکوه ای نیست ز طوفان حوادث ما را
دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند
جرعه نوشان تو ای شاهد علوی چون صبح
باده از ساغر خورشید جهانتاب زنند
خاکساران ترا خانه بود بر سر اشک
خس و خاشاک سراپرده به گرداب زنند
گفتم : از بهر چه پویی ره میخانه رهی
گفت : آنجاست که بر آتش غم آب زنند
دیدگاه ها (۱۰)

در ستاره بارانِ میلادتمیان احساس منتا حضور توحُبابی است از ج...

نمـی دانـَم…آلزایـمر بودی یا عـشق؟!از روزی کـه مُبتلایَت شُد...

عزیییییییییییزم خدایا چه نازه !!!!کاش میتونستم بغلش کنم و ما...

هوشم ربوده ماه قدح نوشیخورشید روی زهره بناگوشیزنجیر دل ز جعد...

زلف و رخسار تو ره ؛بر دل بیتاب زنندرهزنان قافله را ، در شب م...

زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنندرهزنان قافله را در شب مهتا...

#عاشقانه_های_امیر_علی#شعر_های_زیبا_دلنشین#دلبرانه #عاشقانه_...

زلف و رخسار تو ره ؛بر دل بیتاب زنندرهزنان قافله را ، در شب م...

زلــف و رخــســارِ تـــو ره ؛ بــر دلــِ بــی تـــاب زنــنــ...

💚❤️💚زلف و رخسارِ تـو ره ؛ بر دلِ بی تـاب زنندرهزنـان قـافلـه...

ما نقد عافیت به می ناب داده ایم «---» خار و خس وجود به سیلاب...

♨️سخنگوی سپاه: دشمن خودش می‌داند ایران به دنبال سلاح هسته‌ای...

♨️سردار محبی: سپاه را تروریست اعلام کردند چون مانع غارتگری ه...

ترازِ مسلطخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[مقد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط