عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کرد

عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کرد
کولیِ دشت شَوَم، معرکه آغاز کنم...!
در دلم آهنِ تفتیده‌ی بسیاری هست
وای ازآن دَم که بخواهم دهنی باز کنم!

آنچنان مست کنم روح بچرخد در من
آنچنان نعره زنم سقف زمین چاک شود!
آنچنان شانه بلرزانم و هِی هِی بکنم
که برای همه‌ی دشت خطرناک شود...!

این تهوع که مرا هست، تو را خواهد کُشت
آنچه من خورده‌ام از حدِ خودم بیشتر است!
می‌رود بمبِ دلم فاجعه آغاز کند...
هر کسی دورتر است، عاقبت‌اندیش‌تر است!
دیدگاه ها (۲)

آنچنان مست کنم روح بچرخد در من ,آنچنان نعره زنم سقف زمین چاک...

آن چنان مست کنم روح بچرخددرمنآن چنان نعره زَنَم،سقف زمین چاک...

عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کردکولیِ دشت شوم، معرکه آغاز کن...

عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کردکولی دشت شوم ، معرکه آغاز کن...

عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کردکولی دشت شوم ، معرکه آغاز کن...

قد کشیدم سرِ دوشم به لبِ ابر رسیدسر برآوردم و دیدم که چقدر ا...

قد کشیدم سر دوشم به لب ابر رسید سر برآوردم و دیدم که چقدر ال...

عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کردکولی دشت شوم ، معرکه آغاز کن...

قد کشیدم سر دوشم به لب ابر رسیدسر برآوردم و دیدم که چقدر ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط