به یاد گذشته نوشتم
به یاد گذشته نوشتم
سر زنگ املا معلم به من گفت عزیز
قلم را بچرخان و آماده شو تند و تیز
به من گفت بنویس اکرم مریض است و من
پر از آه و حسرت نوشتم که اکرم مریز...
به من گفت بنویس آشش لذیذ است و من
به یاد گذشته نوشتم که آشش لزیز...
به من گفت بنویس که چایش غلیظ است و من
حواسم نبود و نوشتم که چایش غلیز...
ورق را گرفت و نگاهی به من کرد و گفت:
تو امسال هستی دوباره رفوزه عزیز
به او گفتم اکرم فراموش کرده مرا
تو هم ای معلم دگر آبرویم مریز
ورق را ز دستش گرفتم و با بغض و اشک
پس از دیدن نمره ام کردمش ریز ریز
سر زنگ املا معلم به من گفت عزیز
قلم را بچرخان و آماده شو تند و تیز
به من گفت بنویس اکرم مریض است و من
پر از آه و حسرت نوشتم که اکرم مریز...
به من گفت بنویس آشش لذیذ است و من
به یاد گذشته نوشتم که آشش لزیز...
به من گفت بنویس که چایش غلیظ است و من
حواسم نبود و نوشتم که چایش غلیز...
ورق را گرفت و نگاهی به من کرد و گفت:
تو امسال هستی دوباره رفوزه عزیز
به او گفتم اکرم فراموش کرده مرا
تو هم ای معلم دگر آبرویم مریز
ورق را ز دستش گرفتم و با بغض و اشک
پس از دیدن نمره ام کردمش ریز ریز
- ۲۷۶
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط