به یاد گذشته نوشتم

به یاد گذشته نوشتم



سر زنگ املا معلم به من گفت عزیز
قلم را بچرخان و آماده شو تند و تیز


به من گفت بنویس اکرم مریض است و من
پر از آه و حسرت نوشتم که اکرم مریز...


به من گفت بنویس آشش لذیذ است و من
به یاد گذشته نوشتم که آشش لزیز...


به من گفت بنویس که چایش غلیظ است و من
حواسم نبود و نوشتم که چایش غلیز...


ورق را گرفت و نگاهی به من کرد و گفت:
تو امسال هستی دوباره رفوزه عزیز


به او گفتم اکرم فراموش کرده مرا
تو هم ای معلم دگر آبرویم مریز


ورق را ز دستش گرفتم و با بغض و اشک
پس از دیدن نمره ام کردمش ریز ریز
دیدگاه ها (۶)

لحظه تحویلآسمان امروز قوز بالاقوزشرجی و مرموز قوز بالاقوزکار...

راز جنگیدندیشب و خلوت طوفانی من با ابلیسدیدنی بود رجز خوانی ...

اشک سرازیر می شودوقتی لبم ز روی تو دلگیر می شودبی اختیار اشک...

خیالت تختدیگر از عشقت نمی گویم خیالت تختبر سر راهت نمی رویم ...

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

اگر قرار باشد پاییز را در یک تصویر خلاصه کنم، تویی که با لبخ...

همه باغ دلم!!!! آثار خزان دارد!!

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

پاکسازی پوست فقط همین😂😂

جاده شمال، بارون و یه دلِ بی‌عجله… 🌧️🌿☕️همین یعنی حالِ خوب!❤...

آدمی رو انتخاب کنید؛که خوب بودن رو بهتون یاد بده،حتی اگه شما...

خیلی دلمو شکستی 💔امیدوارم انگشت کوچیکه پات بخوره به گوشه ی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط