‌

‌
‌قرار بود عملیات والفجر مقدماتی آغاز شود. آخرین جلسه هماهنگی بین فرماندهان در دهلاویه برگزار شد و شهید همت از ابراهیم خواسته بود در آن جلسه شرکت کند و دعای توسل بخواند.
‌
بعد از چند ساعت برای فرماندهان شام آوردن (کباب). و برای بسیجیان نان و سیب زمینی. ابراهیم در همان جا شروع کرد به دعای توسل خواندن و اجازه نداد جلسه تمام شود‌. وقتی برای سوار ماشین شدند حاج حسین الله کرم بسته ایی را به ابراهیم داد و گفتن نان و کباب است.
‌
ابراهیم آن را به بیرون پرت کرد و گفت: وای بحال روزی که غذای فرمانده و بسیجی با هم متفاوت باشد آن موقع کار مشکل میشود.
‌
👨 راوی:مرتضی پارسائیان.
‌
🌸 #کتاب_سلام_بر_ابراهیم۲ 🌸
‌
#شهیدابراهیم_هادی
#سلام_بر_ابراهیم
#عباس_امام_خمینی
#لینک_کانال_در_بیو
دیدگاه ها (۲)

کباب یا سیب‌زمینی؟!😋🔸قرار بود عملیات والفجر مقدماتی آغاز شود...

نارنجکقبل از عمليات مطلع الفجر بود. جهت هماهنگی بهتر، بين فر...

🪖 روایتگری شهید صیاد شیرازی با موضوع "نقش معنویت در جنگ"شهید...

يك شب به اصرار من به جلسه عيدالزهرا رفتيم. فكر ميكردم ابراهي...

ما تو را دوست داریم

داستان های واقعی/ شهید ابراهیم هادی و ورزش باستانی تاریخ انت...

حاج ابراهيم همت همان ژنرالی است که روزگاری در سپاه 11 قدر بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط