part

part 44



ات
با صدایی اسلحه چشمامو باز کردم خیلی هم سرگیجه داشتم حالمم بهم میخورد
یعنی کی اومده (با بیحالی )
سانگچو: ای عوضی اینجا رو چجوری پیدا کرد
انگار اون پسر جونکوک هم عاشقته خیلی زود پیدات کرد
ات: میدونستم جونکوک میاد (با بیحالی )
سانگچو : اما من نمیزارم که تورو با خودش ببره ات: هیچ غلطی نمی تونی بکنی
سانگچو : دهنتو ببند
جونکوک
وارده ساختمون شدم طبقه اول نبود زود رفتم طبقه دوم اونجا هم نبود
جه جانگ: جونکوک جونکوک تنهای نرو شاید خطر داشته باشه
جونکوک: تویه این طبقه هم نیست پس کجاست
جه جانگ : حتما طبقه اخره
ات: دیگه هیچ کاری نمیتونی بکنی جونکوک اومد (با بیحالی)
سانگچو: خفشو دختریه عوضی
دستمو بردم بالا و یه سیلی زدم تویه صورتش
ات
با سیلی که بهم زد گنجه لبم خون اومد چشمام پر از اشک شدن با چشمای اشکی بهش گفتم
اگه جونکوک بفهمه این کارتو بی جواب نمیزاره
سانگچو: اح عصابمو خورد کردی
اسلحه رو برداشتم و گذاشتم رو سرش
ات
دیگه مقاومت نکردم چشمامو بستم هیچوقت فکر نمی کردم که دشمنای داداشم باعث مرگم بشن داداشی که انقدر دوسش داشتم
سانگچو : ببین اون داداش احمقت باعث مرگت میشه دستمو گذاشتم رویه ماشه اسلحه
جونکوک: سانگچو اگه تکون بخوری مردی
ات
با صدای جونکوک چشمامو باز کردن
سانگچو: اگه بیای جلو میکشمش
جونکوک: اگه یه تاره مو از سرش کم بشه خوب میدونی که چیکار میتونم بکنم
ات
جونی واسیه حرف زدن نداشتم با چشمای نیم باز بهش نگاه میکردم اون مرده اسلحشو گذاشته بود رو سرم جونکوکم اسلحشو گرفته بود ستمش
سانگچو : نیا نزدیک
اما جونکوک گوش نمیکرد و نزدیک میشد
جونکوک
با اسلحم زدم به دستش اسلحیه سانگچو افتاد
سانگچو : پسریه گستاخ
جونکوک : ازت متنفرم سانگچو
سانگچو
با مشتی که جونکوک بهم زد افتادم زمین
جونکوک
زود رفتم سمته ات و داشتم دستاشو باز میکردم خیلی سفت بسته بودش به صندلی
ات: جون. جونکوک( با بیحالی )
جونکوک: نترس من پیشتم
(درحال بازکردن دستای ات )
سانگچو: جئون جونکوک
اسلحه رو گرفتم ستمش
جونکوک : اسلحه رو بیار پایین
سانگچو: نه هیچی به این آسونی تموم نمیشه

جونکوک: همیچن کاری نکن وگرنه بد تموم میشه میدونی اگه پسرتو پیدا کنم نمیتونه به آسونی از دستم خلاص شه
سانگچو: اگه من نباشم پسرم که هست اون کارتو تموم میکنه
انگشتمو گذاشتم رویه ماشه اسلحه
جونکوک: همیچن کاری نکن
ات
صدای شلیک اسلحه رو شنیدم دیگه چشمام بسته شد



ادامه دارد^^^^^^
دیدگاه ها (۱)

part 45جونکوک سانگچو تیر خورد پشته سرمو نگاه کردم جه چانگ بو...

part 46 ات چشمامو باز کردم تویه یه اتاق بودم دور ورمو نگاه ک...

part 43 جونکوکصبح شد ولی هیچ خبری از ات نبود کله شبو بیدار ب...

part 42 اتگلوله نخورد بهم و ازم رد شدسانگچو: بزار یکم فکر کن...

عشق رمانتیک من❤😎پارت ۱۱ویو جونکوکخیلی اعصابم به هم ریخته بود...

جیمین فیک زندگی پارت ۷۱#

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط