پارت آخر

پارت آخر:
همینجور وحشیانه داشت بوسم میکرد که یهو در باز شد و لینو رو دیدم که جونگکوک رو به عقب حل داد با این کارش منم پخش زمین شده بودم دیگه جونی برام نمونده بود چشمام از شدت اشک تار میدید ولی میتونستم ببینم داره کوک رو به کشتن میده قرمز سده بود از شدت عصبانیت چقتی عصبی میشه گردنش قرمز میشه اینو میدونستم همینجوری بهش نگاه میکردم و گریه میکردم که یکی بغلم کرد یوری بود از بوی ادکلنش فهمیدم و فیلیکس و هینجین هم لینو رو از کوک جدا کردن وقتی لینو به خودش اومد و منو تو اون وضعیت دید حالش بد شد به به سمتم اومد
داشت گریه میکرد و با لکند میگفت
+حالت خوبه... ؟ببخشید خیلی دیر رسیدم ببخشید... چیزبت که نشده دوباره یمت کوک برگشت و با عصبانیت گفت اون عوضی چطور جرعت میکنه به زن من دست بزنه
دوباره میخواست بره بزنش نمیخواستم بخاطر من یکیو بکشه پس دستشو گرفتم که برگشت سمتم اروم گفتم
-ببرم اتاقم
بغلم کرد و با دو به سمت پله ها و بعدش اتاقم رفت وقتی رفتی تو اناق پرتم کرد رو تخت و شروع کرد به در اوردن لباسش
-چ... چیکار داری میکنی
+از اینکه دستای یه مرد دیگه بهت خورد متنفرم بهش نشون میدم که نباید به چیزی که مال منه دست بزنه
و اومد پرید روم و....... (انتظار نداری که ادامشو بنویسم........)
---سه ماه بعد
سه ماه میگذره از اون موقع و من ازدواج کردم با عشق اولم....و الانم یه پسر کوچولو تو شیکمم دارم....دختذمم که تا فیلیکسو دید روش کراش زد ولی خب انگاری که این حس متقابل هم بود ولی نمیتونستن بگن اونا نامزد کردن و خیلی زود قراره ازدواج کنن
------------------------------------
@yunji.tfj بفرما اینم از فیکی که گفته بودییی حالا اشتتتتتی؟😭
دیدگاه ها (۴)

پارت دوازدهم:سری تکون دادم ولی خب نمیخولستم با لینو برم برای...

پارت یازدهم:به امارت خودمون که رسیدم در زدم وقتی در باز شد د...

اردو پارت ۵ویو ات:+بله خیلی خوشحال شدم که دیدمتون میشه ولم ک...

پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط