باور داشتم که عشق
باور داشتم که عشق،
هر در بسته ای را،
باز میکند ..
از پا نمی افتد ..
می رود و تا رسیدن به معشوق
راهش را پیدا میکند ..
اما لعنت بر باورها،
وقتی که میرسی میبینی،
سهمت از عشق
قسمت دیگری شده است ..
و جز پاهایی خسته،
شیشهی عمری شکسته
و دلی باد کرده
در دستانت،
هیچ نداری ...
هر در بسته ای را،
باز میکند ..
از پا نمی افتد ..
می رود و تا رسیدن به معشوق
راهش را پیدا میکند ..
اما لعنت بر باورها،
وقتی که میرسی میبینی،
سهمت از عشق
قسمت دیگری شده است ..
و جز پاهایی خسته،
شیشهی عمری شکسته
و دلی باد کرده
در دستانت،
هیچ نداری ...
- ۹۶۵
- ۰۲ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط