ادامه پارت ۶۴
ادامه پارت ۶۴
ات : نه نه نمیشه باید بریم خونه چون چیزه .. لوهان مریضه
تنها همین یه جمله کافی بود تا دل اون پسر رو بشکنه وقتی اون با تمام شوق و ذوق اش دعوت اش کرد ولی با رد شدن از طرف دختره دلش آزرده شد چرا کاری کرد تا از اولین قرارشون خاطره تلخی داشته باشه .....جیمین
با گفتن کلمه شب خوش آن جمع را ترک نمود دختره سریع به دنبالش رفت به ماشین که رسید ات ساعد دست اش را گرفت جیمین برگشت سمتش ساعد دستش را از دست ات جدا کرد و با لحن عصبی گفت جیمین : چی شده چی ازم میخواهی
دختره کمی عقب رفت از این رفتار جیمین ات : چرا اینجوری میگی من..
جیمین : برو پرستاری کن وگرنه دیر میشه
با لحن عصبی و صدای بلندی بیان نمود و بلافاصله سوار ماشین شد دختره که بغضش گرفته بود به زور جلوی اشک هایش را گرفته بود تا نریزد رویه گونه هایش نگاه کوچکی به پشته سرش انداخت پارک جانگ هو سوار ماشین اش شد و رفت بلافاصله سمته تنها برادرش قدم برداشت بدون هیچ مکثی به آغوش برادرش رفت سپس اشک هایش روی گونه هایش رها شدن برادر با درک اش چیزی نگفت تا بیشتر ناراحتش نکنه می کو : هیشش آروم باش مطمئنم نمیخواست قلبت رو بشکنه
دختره که حال دماغ اش قرمز شده بود بیشتر خودش را در. آغوش برادرش جا داد و سکوت نمود
ات : نه نه نمیشه باید بریم خونه چون چیزه .. لوهان مریضه
تنها همین یه جمله کافی بود تا دل اون پسر رو بشکنه وقتی اون با تمام شوق و ذوق اش دعوت اش کرد ولی با رد شدن از طرف دختره دلش آزرده شد چرا کاری کرد تا از اولین قرارشون خاطره تلخی داشته باشه .....جیمین
با گفتن کلمه شب خوش آن جمع را ترک نمود دختره سریع به دنبالش رفت به ماشین که رسید ات ساعد دست اش را گرفت جیمین برگشت سمتش ساعد دستش را از دست ات جدا کرد و با لحن عصبی گفت جیمین : چی شده چی ازم میخواهی
دختره کمی عقب رفت از این رفتار جیمین ات : چرا اینجوری میگی من..
جیمین : برو پرستاری کن وگرنه دیر میشه
با لحن عصبی و صدای بلندی بیان نمود و بلافاصله سوار ماشین شد دختره که بغضش گرفته بود به زور جلوی اشک هایش را گرفته بود تا نریزد رویه گونه هایش نگاه کوچکی به پشته سرش انداخت پارک جانگ هو سوار ماشین اش شد و رفت بلافاصله سمته تنها برادرش قدم برداشت بدون هیچ مکثی به آغوش برادرش رفت سپس اشک هایش روی گونه هایش رها شدن برادر با درک اش چیزی نگفت تا بیشتر ناراحتش نکنه می کو : هیشش آروم باش مطمئنم نمیخواست قلبت رو بشکنه
دختره که حال دماغ اش قرمز شده بود بیشتر خودش را در. آغوش برادرش جا داد و سکوت نمود
- ۲۲.۵k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط