میخوام بدونم که چرا
- میخوام بدونم که چرا...
چرا خیلی وقته که خدا نیست
چرا گاهی میاد و یک لبخند میزنه و بعد میره
چرا؟
آخه چرا این جهان ....
این جهان لعنتی با من لجه
-ولش کن
میتونی به آفتاب نگاهکنی
- جهان ، من رو با زخم های کوچیک از پا در میاره .
نمیفهمم اصلا ، که زخمی شدم .
فقط خونریزی و بعد مرگ ...
من هر روز میمیرم .
-الان لذت ببر ...
فقط به دیروز فکر کن
که با نسیم از خواب بیدار شدی
-آره ....
خیلی وقت بود که نسیم رو حس نکرده بودم .
حس عجیبی داد از گذشته هایی که درونم دفن شده .
- از گذشته هایی که درونت دفن شده ؟
- هوووف ، امروز کتاب برام چی آوردی ؟
- جان اشتاین بک آوردم برات !
- خوبه ، توی این زندان لعنتی آنقدر کامو و سارتر به خورد ما میدن ، که اصلا .....
چی بگم ....
آدم افسرده میشه ، جهانش تاریک میشه ...
-هه ، ول کن بابا ، خیلی زود فاز بر میداری ، جنبه داشته باش مرد ...
- کص خوار جنبه ، تو میدونی موندن توی یک زندان چه حسی داره ؟
میدو ...
میدونی هر روز دیوار های طوسی رو میبینم ؟
- درکت میکنم ...
- هه ، کاش درک میکردی ، همیشه آرزو میکنم چیزایی رو که تو میگی حقیقت داشت .
اصلا تو خالق بودی ، آنقدر کودنی ، چجوری میتونی توی این شرایط ....
(هوی آقا وقتتون تمومه زود بلند شید )
- مامان حاش خوبه ؟
- آه ....
چی بگم .
همون سرطان ریه دیگه
-دارم ...
باشه الان میام حرومزاده
خفه شو و اگر نه نفرینت میکنم اضافه خدمت ...
باشه وایسا جون مادرت
-ببین ، دارم خودم رو آماده میکنم برای مرگ ماد...
چیه ؟
چرا اونجوری نگا میکنی ؟
این پیرزن بالاخره ک میمیره
بیا واقعیت رو قبول کنیم 🖋️🎻
- باشه ، فعلا گورت رو گم کن ، بعدا میبینمت ...
😷🪟🙂
چرا خیلی وقته که خدا نیست
چرا گاهی میاد و یک لبخند میزنه و بعد میره
چرا؟
آخه چرا این جهان ....
این جهان لعنتی با من لجه
-ولش کن
میتونی به آفتاب نگاهکنی
- جهان ، من رو با زخم های کوچیک از پا در میاره .
نمیفهمم اصلا ، که زخمی شدم .
فقط خونریزی و بعد مرگ ...
من هر روز میمیرم .
-الان لذت ببر ...
فقط به دیروز فکر کن
که با نسیم از خواب بیدار شدی
-آره ....
خیلی وقت بود که نسیم رو حس نکرده بودم .
حس عجیبی داد از گذشته هایی که درونم دفن شده .
- از گذشته هایی که درونت دفن شده ؟
- هوووف ، امروز کتاب برام چی آوردی ؟
- جان اشتاین بک آوردم برات !
- خوبه ، توی این زندان لعنتی آنقدر کامو و سارتر به خورد ما میدن ، که اصلا .....
چی بگم ....
آدم افسرده میشه ، جهانش تاریک میشه ...
-هه ، ول کن بابا ، خیلی زود فاز بر میداری ، جنبه داشته باش مرد ...
- کص خوار جنبه ، تو میدونی موندن توی یک زندان چه حسی داره ؟
میدو ...
میدونی هر روز دیوار های طوسی رو میبینم ؟
- درکت میکنم ...
- هه ، کاش درک میکردی ، همیشه آرزو میکنم چیزایی رو که تو میگی حقیقت داشت .
اصلا تو خالق بودی ، آنقدر کودنی ، چجوری میتونی توی این شرایط ....
(هوی آقا وقتتون تمومه زود بلند شید )
- مامان حاش خوبه ؟
- آه ....
چی بگم .
همون سرطان ریه دیگه
-دارم ...
باشه الان میام حرومزاده
خفه شو و اگر نه نفرینت میکنم اضافه خدمت ...
باشه وایسا جون مادرت
-ببین ، دارم خودم رو آماده میکنم برای مرگ ماد...
چیه ؟
چرا اونجوری نگا میکنی ؟
این پیرزن بالاخره ک میمیره
بیا واقعیت رو قبول کنیم 🖋️🎻
- باشه ، فعلا گورت رو گم کن ، بعدا میبینمت ...
😷🪟🙂
- ۳۲
- ۱۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط