#غرل اول #

#غرل اول #


سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را
جان نثار افشان خاک آستان آرم تو را

از کدامین باغی ای مرغ سحر با من بگوی
تا پیام طایر هم آشیان آرم تو را

من خموشم حال من می‌پرسی ای همدم که باز
نالم و از نالهٔ خود در فغان آرم تو را

شکوه از پیری کنی زاهد بیا همراه من
تا به میخانه برم پیر و جوان آرم تو را

ناله بی‌تاثیر و افغان بی‌اثر چون زین دو من
بر سر مهر ای مه نامهربان آرم تو را

گر نیارم بر زبان از غیر حرفی چون کنم
تا به حرف ای دلبر نامهربان آرم تو را

در بهار از من مرنج ای باغبان گاهی اگر
یاد از بی برگی فصل خزان آرم تو را

خامشی از قصهٔ عشق بتان هاتف چرا
باز خواهم بر سر این داستان آرم تو را
دیدگاه ها (۱)

نا توان گذشته ام ز کوچه هانیمه جان رسیده ام به نیمه راهچون ک...

آن دوست که من دارم وان یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

آن دوست که من دارم وان یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

آن دوست که من دارم وان یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

دستی ز غمت بر دل پایی ز پی ات در گل

آن دوست که من دارم وآن یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

,,,آن دوست که من دارم وان یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور ...

تقدیم به معجزه زندگیم:🌸🧿🫀آن دوست که من دارم وآن یار که من دا...

آن دوست که من دارم وان یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط