قلدر عاشق
« قلدر عاشق »
« پارت یازدهم »
« صبح »
کوک با بدن درد بیدار شد کنارش رو نگاه کرد تهیونگ نبود ، از روی تخت بلند شد و رفت دستشویی ، کار های لازم رو انجام داد و از اتاق بیرون اومد ته یونگ نبود چندتا خدمتکار داخل خونه بودن از یکی اونا پرسید
کوک : ببخشید نمیدونی تهیونگ کجاست ؟
خدمتکار : بله آقای کوچک میدونم ، آقا رفت قمار اسلحه ( سرش پایینه )
کوک : اوه ممنونم ، میتونی بری ( لبخند )
خدمتکار رفت و کوک هم رفت روی مبل نشست و به تلویزیون نگاه میکرد که گوشیش زنگ خورد اول فکر کرد تهیونگیش هست ولی نبود
« مکالمه »
جیمین : الو سلام کوکی
کوک: سلام جیمی چطوری ؟
جیمین : خوبم تو چطوری ؟
کوک : منم خوبم
جیمین : زنگ زده بودم بگم میای بریم خرید کنیم ؟
کوک : اره میام منم حوصلم سر رفته ، تهیونگ رفته قمار اسلحه ( یه نکته جیمین و کوک هردو میدونن که دوست پسراشون مافیان و به هم گفتن)
جیمین : اوه یونگی هم رفته منم حوصلم سر رفته بود بخاطر همین گفتم بریم خرید
کوک : اوکی ، کی بریم ؟
جیمین : نیم ساعت دیگه بریم
کوک : اوکی بای
جیمین : بای
« پایان »
کوک گوشیش رو گذاشت کنار و رفت که آماده بشه و تا نیم ساعت دیگه با جیمین بره خرید
« ویو راوی کنار ته یونگ »
ته یونگ نشسته بود روی صندلی منتظر جونگ هی بود همون که باید باهاش قمار میکرد ، بعد از ده دقیقه اومد
جونگ : هی سلام کیم ( نیشخند )
ته یونگ : بشین ، کار دارم باید زود برم ( سرد و عصبی )
جونگ هی : هی هی کیم اعصاب نداری ، البته همیشه همینجوری هستی ( نیشخند )
جونگ هی نشست و قمار شروع شد همینطور داشتن انجام میدادن که تهیونگ با حرفی که جونگ هی زد عصبی شد
جونگ هی : کیم شنیدم جفتت رو پیدا کردی همه میگن خیلی خوش قیافه و بدن خوش فرمی داره ( پوزخند )
ته یونگ از روی صندلی با ضربه بلند شد و داد زد
ته یونگ : مرتیکه کصکش چرا زر میزنی ، اومدی اینجا قمار نه اینکه قیافه هولت رو نشون من بدی ( عربده ، عصبی ، داد )
یونگی آروم کنار گوش ته یونگ گفت
یونگی : ته یونگ آروم باش حالا این یه گوهی خورده تو نمیخواد جوش بیاری
تهیونگ نفس عمیقی کشید و بادیگاردا صندلی رو درست کردن و دوباره نشست
تهیونگ: یه بار دیگه گوه بخوری همینجا خاکت میکنم ( عصبی و با نگاهی مرگبار )
جونگ هی : کیم چرا جوش میاری چیزی نگفتم که ( پوزخند )
تهیونگ: فقط خفه شو ادامه بده ( عصبی )
«بعد قمار»
جونگ هی داشت از کنار ته یونگ رد میشد که ته یونگ یقه اش رو گرفت و برگردوندش جلوی خودش و کنار گوشش زمزمه کرد
تهیونگ: اگه دست به امگای من بزنی همون دستت رو تیکه تیکه میکنم و به خوردت میدم ، فهمیدی؟ ( عصبی و سرد )
جونگ هی : اوکی ، فعلا کیم
جونگ هی رفت و تهیونگ با پاش زد به میز قمار و پرتاب شد
تهیونگ: میکشمت جونگ هی میکشمت نمیزارم زنده بمونی ( عربده ، عصبی ، داد )
یونگی : ته ولش کن اون همیشه گوه خوری میکنه کارش همینه ( عصبی )
ته یونگ : هیونگ اون روی خط قرمز من پا گذاشته و پاش رو قطع میکنم ( عصبی زیادددددد )
( فلش بک به وقتی که ته یونگ رفت خونه )
وقتی در رو باز کرد یهو کوک رفت داخل بغلش تهیونگ لبخندی بهش زد
کوک : ته ته جونم دلم برات تنگ شده بود ( لبخند خرگوشی)
ته یونگ : ته ته هم دلش برای تو خیلی زیاد تنگ شده بود خرگوشک ( لبخند مستطیلی)
کوک : ته ته بیا بریم غذا بخوریم خدمتکارا غذا درست کردن و بهشون گفتم که برن
ته یونگ : آخه چرا کوکی به خدمتکارا گفته برن ( اخم شوخی مانند و لبخند )
کوک : چون میخواستم تنها باشیم ( لبخند کیوت )
ته یونگ از کیوتی کوک ، کوک رو بغل کرد و بردش به سمت مبل گذاشتش روی مبل و روش خیمه زد و گردنش رو گاز گرفت که آخی از دهن کوک بیرون اومد
کوک : ته ..... درد .... داره ( بغض )
ته یونگ سرش رو از داخل گردن کوک بیرون آورد و بوسه ای روی چشمای خرگوشش گذاشت
ته یونگ : انقدر خودت رو کیوت نکن تا نخورمت ( لبخند )
کوک : آخه به من چه تو خودت ببری من رو گاز میگیری ( اخم کیوت )
ته یونگ : باشه اصلا من کار بدی کردم خرگوشک ( لبخند زیبا )
کوک : آفرین ته ته ی خوب ( خنده کیوت ) .........
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💜✨
« پارت یازدهم »
« صبح »
کوک با بدن درد بیدار شد کنارش رو نگاه کرد تهیونگ نبود ، از روی تخت بلند شد و رفت دستشویی ، کار های لازم رو انجام داد و از اتاق بیرون اومد ته یونگ نبود چندتا خدمتکار داخل خونه بودن از یکی اونا پرسید
کوک : ببخشید نمیدونی تهیونگ کجاست ؟
خدمتکار : بله آقای کوچک میدونم ، آقا رفت قمار اسلحه ( سرش پایینه )
کوک : اوه ممنونم ، میتونی بری ( لبخند )
خدمتکار رفت و کوک هم رفت روی مبل نشست و به تلویزیون نگاه میکرد که گوشیش زنگ خورد اول فکر کرد تهیونگیش هست ولی نبود
« مکالمه »
جیمین : الو سلام کوکی
کوک: سلام جیمی چطوری ؟
جیمین : خوبم تو چطوری ؟
کوک : منم خوبم
جیمین : زنگ زده بودم بگم میای بریم خرید کنیم ؟
کوک : اره میام منم حوصلم سر رفته ، تهیونگ رفته قمار اسلحه ( یه نکته جیمین و کوک هردو میدونن که دوست پسراشون مافیان و به هم گفتن)
جیمین : اوه یونگی هم رفته منم حوصلم سر رفته بود بخاطر همین گفتم بریم خرید
کوک : اوکی ، کی بریم ؟
جیمین : نیم ساعت دیگه بریم
کوک : اوکی بای
جیمین : بای
« پایان »
کوک گوشیش رو گذاشت کنار و رفت که آماده بشه و تا نیم ساعت دیگه با جیمین بره خرید
« ویو راوی کنار ته یونگ »
ته یونگ نشسته بود روی صندلی منتظر جونگ هی بود همون که باید باهاش قمار میکرد ، بعد از ده دقیقه اومد
جونگ : هی سلام کیم ( نیشخند )
ته یونگ : بشین ، کار دارم باید زود برم ( سرد و عصبی )
جونگ هی : هی هی کیم اعصاب نداری ، البته همیشه همینجوری هستی ( نیشخند )
جونگ هی نشست و قمار شروع شد همینطور داشتن انجام میدادن که تهیونگ با حرفی که جونگ هی زد عصبی شد
جونگ هی : کیم شنیدم جفتت رو پیدا کردی همه میگن خیلی خوش قیافه و بدن خوش فرمی داره ( پوزخند )
ته یونگ از روی صندلی با ضربه بلند شد و داد زد
ته یونگ : مرتیکه کصکش چرا زر میزنی ، اومدی اینجا قمار نه اینکه قیافه هولت رو نشون من بدی ( عربده ، عصبی ، داد )
یونگی آروم کنار گوش ته یونگ گفت
یونگی : ته یونگ آروم باش حالا این یه گوهی خورده تو نمیخواد جوش بیاری
تهیونگ نفس عمیقی کشید و بادیگاردا صندلی رو درست کردن و دوباره نشست
تهیونگ: یه بار دیگه گوه بخوری همینجا خاکت میکنم ( عصبی و با نگاهی مرگبار )
جونگ هی : کیم چرا جوش میاری چیزی نگفتم که ( پوزخند )
تهیونگ: فقط خفه شو ادامه بده ( عصبی )
«بعد قمار»
جونگ هی داشت از کنار ته یونگ رد میشد که ته یونگ یقه اش رو گرفت و برگردوندش جلوی خودش و کنار گوشش زمزمه کرد
تهیونگ: اگه دست به امگای من بزنی همون دستت رو تیکه تیکه میکنم و به خوردت میدم ، فهمیدی؟ ( عصبی و سرد )
جونگ هی : اوکی ، فعلا کیم
جونگ هی رفت و تهیونگ با پاش زد به میز قمار و پرتاب شد
تهیونگ: میکشمت جونگ هی میکشمت نمیزارم زنده بمونی ( عربده ، عصبی ، داد )
یونگی : ته ولش کن اون همیشه گوه خوری میکنه کارش همینه ( عصبی )
ته یونگ : هیونگ اون روی خط قرمز من پا گذاشته و پاش رو قطع میکنم ( عصبی زیادددددد )
( فلش بک به وقتی که ته یونگ رفت خونه )
وقتی در رو باز کرد یهو کوک رفت داخل بغلش تهیونگ لبخندی بهش زد
کوک : ته ته جونم دلم برات تنگ شده بود ( لبخند خرگوشی)
ته یونگ : ته ته هم دلش برای تو خیلی زیاد تنگ شده بود خرگوشک ( لبخند مستطیلی)
کوک : ته ته بیا بریم غذا بخوریم خدمتکارا غذا درست کردن و بهشون گفتم که برن
ته یونگ : آخه چرا کوکی به خدمتکارا گفته برن ( اخم شوخی مانند و لبخند )
کوک : چون میخواستم تنها باشیم ( لبخند کیوت )
ته یونگ از کیوتی کوک ، کوک رو بغل کرد و بردش به سمت مبل گذاشتش روی مبل و روش خیمه زد و گردنش رو گاز گرفت که آخی از دهن کوک بیرون اومد
کوک : ته ..... درد .... داره ( بغض )
ته یونگ سرش رو از داخل گردن کوک بیرون آورد و بوسه ای روی چشمای خرگوشش گذاشت
ته یونگ : انقدر خودت رو کیوت نکن تا نخورمت ( لبخند )
کوک : آخه به من چه تو خودت ببری من رو گاز میگیری ( اخم کیوت )
ته یونگ : باشه اصلا من کار بدی کردم خرگوشک ( لبخند زیبا )
کوک : آفرین ته ته ی خوب ( خنده کیوت ) .........
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💜✨
- ۸۶۹
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط