📖 داستانک‌های حجاب

📖 داستانک‌های حجاب

گفتم: کاش می شد من هم همراهت می آمدم جبهه.
لبخندی زد و پاسخی داد که قانعم کرد،
گفت: هیچ می دانی سیاهی چادر تو از سرخی خون من کوبنده تر است؟ همین حجابت را رعایت کنی وظیفه ات را انجام داده ای.

#حجاب #زینبیه
#شهادت_امام_رضا
#قاسم_بن_الحسن
@baghdad0120
دیدگاه ها (۱)

سلام خواهرم منم من یه شهید هستم اون لحظه ای که داشتم از خانو...

گفتم کاش می شد من هم همراهت به جبهه بیایم لبخندی زد و پاسخی ...

گفتم کاش می شد من هم همراهت به جبهه بیایم لبخندی زد و پاسخی ...

_ #شهیدانه🕊🌿 _گفتم ‌کاش‌ میشد ‌منم ‌همراهت‌ بیام‌ جبهه‌لبخند...

آمده بود مرخصی داشتیم درباره ی منطقه حرف می زدیم لا به لای ص...

چادر جهاد!🧕آمده بود مرخصی. داشتیم درباره منطقه حرف می زدیم. ...

آمده بود مرخـــــصے. داشتیم درباره ی منطقه حــرف مےزدیم. لاب...

آمده بود مرخـــــصے.داشتیم درباره ی منطقه حــرف مےزدیم.لابه ...

‌ آمده بود مرخـــــصے.داشتیم درباره ی منطقه حــرف مےزدیم.لاب...

خواهرم قبل از هر چیز #استعمار از سیاهی #چادر تو می ترسد تا س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط