چند پارتی
چند پارتی...
You can🪷
Part 3
شخصی وارد اتاق شد و بالای سرش وایساد...لورا بیجون و با صدای گرفته گفت...
لورا: برای چی برگشتی؟...
جونگ کوک بدون هیچ حرفی لورا رو بلند کرد...
جونگ کوک: باید ببرمت حموم...بوی خون میدی...
لورا که حتی توان بحث کردن با جونگ کوک رو نداشت سکوت کرد...جونگ کوک آروم شروع کرد به در اوردن لباش های لورا...و بعد لباش های خودش...دوباره بلندش کرد و به طرف حموم رفت...میتونست سر لورا رو روی سینش احساس کنه...وارد حموم شد...و آروم آب رو باز کرد تا وان پر بشه توی این لحظه نشست روی سندلی و لورا رو روی پاهاش گذاشت...لورا چشماش رو بسته بود و سرش رو گذاشته بود روی سینه جونگ کوک...و چون لخت بود و سردش شده بودم به بدن جونگ کوک پچیده شده بود....بعد از این وان پر شد لورا رو توی وان گذاشت و بدنش رو شست...دیگه اثری از خون و بوی خون نبود...دوباره آروم از وان بلندش کرد و حوله رو تنش کرد و آروم بلندش کرد و بردش بیرون...لباساش رو تنش کرد و موهاش رو براش خوشک کرد...خودش هم لباس پوشید و موهاش رو خشک کرد...بعد اروم لورا رو کشید توی بغلش و روی تخت دراز کشید...
لورا: دلم براش تنگ شده بود...
جونگ کوک: دیگه قرار نیست جایی بره همینجا پیش تو...هر وقت خواستی میتونی بغلش کنی...
لورا: دوستت دارم...
جونگ کوک: من بیشتر عروسکم...
....
پایان...:)
....
بچه ها ببخشید کوتاه و بد میشه چون درخواستی ها زیاده میخوام همه رو بزارم و فیک جدید رو شروع کنم 😊💖
منتظر درخواستی بعدی باشید💖
You can🪷
Part 3
شخصی وارد اتاق شد و بالای سرش وایساد...لورا بیجون و با صدای گرفته گفت...
لورا: برای چی برگشتی؟...
جونگ کوک بدون هیچ حرفی لورا رو بلند کرد...
جونگ کوک: باید ببرمت حموم...بوی خون میدی...
لورا که حتی توان بحث کردن با جونگ کوک رو نداشت سکوت کرد...جونگ کوک آروم شروع کرد به در اوردن لباش های لورا...و بعد لباش های خودش...دوباره بلندش کرد و به طرف حموم رفت...میتونست سر لورا رو روی سینش احساس کنه...وارد حموم شد...و آروم آب رو باز کرد تا وان پر بشه توی این لحظه نشست روی سندلی و لورا رو روی پاهاش گذاشت...لورا چشماش رو بسته بود و سرش رو گذاشته بود روی سینه جونگ کوک...و چون لخت بود و سردش شده بودم به بدن جونگ کوک پچیده شده بود....بعد از این وان پر شد لورا رو توی وان گذاشت و بدنش رو شست...دیگه اثری از خون و بوی خون نبود...دوباره آروم از وان بلندش کرد و حوله رو تنش کرد و آروم بلندش کرد و بردش بیرون...لباساش رو تنش کرد و موهاش رو براش خوشک کرد...خودش هم لباس پوشید و موهاش رو خشک کرد...بعد اروم لورا رو کشید توی بغلش و روی تخت دراز کشید...
لورا: دلم براش تنگ شده بود...
جونگ کوک: دیگه قرار نیست جایی بره همینجا پیش تو...هر وقت خواستی میتونی بغلش کنی...
لورا: دوستت دارم...
جونگ کوک: من بیشتر عروسکم...
....
پایان...:)
....
بچه ها ببخشید کوتاه و بد میشه چون درخواستی ها زیاده میخوام همه رو بزارم و فیک جدید رو شروع کنم 😊💖
منتظر درخواستی بعدی باشید💖
- ۱۰.۴k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط