دلم از نام خزان می‌لرزد

دلم از نام خزان می‌لرزد
زانکه من زاده‌ی تابستانم!

شعر من آتش ِ پنهان ِمن است
روز و شب شعله کشد در جانم.

می‌رسد سردی ِ پاییز ِ حیات،
تاب ِ این سیل ِ بلاخیزم نیست

غنچه‌ام غنچه‌ی نشکفته به کام،
طاقت سیلی پاییزم نیست!


فریدون مشیری
دیدگاه ها (۲)

در جستجوی معنای زندگی️بگذارید زندگی روزمره تان به یک اثر هنر...

اگر صحنه‌ای را که در آن هستید دوست ندارید، اگر شاد نیستید، ا...

برخی از محققین بر این باورند که "کاترینا" مادر داوینچی مدل ا...

به نام آفریدگار فراوانی درود ها ...امروز #چهارشنبه پنجم مهر ...

🍒🌱ز شـورِ عشـــق، ندانم کجـا فرار کنم!چگــونه چاره‌ی این جــ...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

​ما وارثانِ انتظار بودیم. نسلی که به ما یاد دادند فردا روزِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط