MY LOVE
p12
+ارباب *بغض*
_کوفت و ارباب *عربده* دختره ی روانی چرا اونو اوردی اینجا؟ هان؟ مگه کار قشنگی باهات کرد؟ حالا که دوتاتون رو کشتم میفهمین *عربده*
+م.من متاسفم ففط دلم براش سوخت *بغض*
همون لحظه لارا به سختی از زیر تخت بیرون اومد
وانیلا:
پسر.. با عصبانیت به سمت لارا حمله ور شد... میخواست اون رو بزنه ولی با داد دختر متوقف شد...!
+جیمین بس کن دیگه اینهمه آدمارو اذیت میکنی چی بهت میرسه اون منو اذیت کرد با تو که کاری نداشت ولش کن تروخدا با اون کاری نداشته باش هرکاری دوست داری با من بکن *گریه و داد*
_چی؟ داری گنده تر از دهنت حرف میزنی... بیا بریم ببینم
•ه.هی ات وایسا نبرش صبر کننن *داد*
_تو همینجا بمون.. کاری باهات ندارم *داد*
•نه من نمیزارم ات رو اذیت کنی
_خفه شووووو *عربده*
+لارا مهم نیست ولش کن
پسر.. با عصبانیت دخترو به اتاقش برد... اونو رو تخت پرت کرد و..
"اسمات نمینویسم"
پسر با اینکه میدونست دختر الان عادت ماهانه داره ولی برای مهم نبود و به کارش ادامه داد
دختر از فشار زیادی که توی رابطه بهش وارد شده بود بیهوش شده بود
پسر دختر رو براید استایل بغلش کرد و داخل وان حموم گذاشت... اول خودش نشست بعد دخترو روی پاش گذاشت
هردوتاشون لخت بودن «استخفرالله خدا خودش میبخشه😔🤌🏻» و پسر از این لذت میبرد
"نیم ساعت بعد"
هنوز توی حموم بودن.. دختر بهوش نیومده بود و پسر چشماشو بسته بود دخترو بغل کرده بود
بعد چندمین... دختر آروم آروم چشماشو باز کرد
هنوز نفهمیده بود کجاس... یکم که فکر کرد.. دید تو بغل جیمینه... و دوتاشون لختن
قطره اشکی از روی گونش سر خورد... درد داشت... خیلی وحشتناک بود
اومد بلند بشه تا بره ولی پسر با همون چشمای بسته دستشو کشید و دخترو توی بغلش انداخت
_کجا؟
+ولم میخوام برم.. دارم میمیرم از خجالت.. درد هم دارم *گریه*
_درد داری؟
+خیلی بیشتر از دفعه قبل... چون خودم میدونم من الان پری.ودم
_برام مهم نیست..
پسر شروع کرد ماساژ دادن دل دختر...دختر چشمش به بدن جذاب پسر افتاد
سیکس پکاش و تتو های ریز زیر سینش توجه دخترو جلب کرد
ناخودآگاه دستش به سمت تتو های ریز زیر سینه ی پسر رفت
آروم دستاشو روش کشید و بهشون خیره شده بود.. و اصلا متوجه پوزخندای مکرر پسر نشده بود
_خوشگلن؟! *پوزخند*
دختر تازه متوجه شد داره چیکار میکنه... سریع دستشو کشید و از خجالت روشو اونطرف کرد
_خیلی خجالتی میدونستی؟
+با این کارات حتی خر هم خجالت میکشه
دختر سزش رو تو سینه پسر قایم کرد.. از خجالت... و حتی حواسش نبود
+ارباب *بغض*
_کوفت و ارباب *عربده* دختره ی روانی چرا اونو اوردی اینجا؟ هان؟ مگه کار قشنگی باهات کرد؟ حالا که دوتاتون رو کشتم میفهمین *عربده*
+م.من متاسفم ففط دلم براش سوخت *بغض*
همون لحظه لارا به سختی از زیر تخت بیرون اومد
وانیلا:
پسر.. با عصبانیت به سمت لارا حمله ور شد... میخواست اون رو بزنه ولی با داد دختر متوقف شد...!
+جیمین بس کن دیگه اینهمه آدمارو اذیت میکنی چی بهت میرسه اون منو اذیت کرد با تو که کاری نداشت ولش کن تروخدا با اون کاری نداشته باش هرکاری دوست داری با من بکن *گریه و داد*
_چی؟ داری گنده تر از دهنت حرف میزنی... بیا بریم ببینم
•ه.هی ات وایسا نبرش صبر کننن *داد*
_تو همینجا بمون.. کاری باهات ندارم *داد*
•نه من نمیزارم ات رو اذیت کنی
_خفه شووووو *عربده*
+لارا مهم نیست ولش کن
پسر.. با عصبانیت دخترو به اتاقش برد... اونو رو تخت پرت کرد و..
"اسمات نمینویسم"
پسر با اینکه میدونست دختر الان عادت ماهانه داره ولی برای مهم نبود و به کارش ادامه داد
دختر از فشار زیادی که توی رابطه بهش وارد شده بود بیهوش شده بود
پسر دختر رو براید استایل بغلش کرد و داخل وان حموم گذاشت... اول خودش نشست بعد دخترو روی پاش گذاشت
هردوتاشون لخت بودن «استخفرالله خدا خودش میبخشه😔🤌🏻» و پسر از این لذت میبرد
"نیم ساعت بعد"
هنوز توی حموم بودن.. دختر بهوش نیومده بود و پسر چشماشو بسته بود دخترو بغل کرده بود
بعد چندمین... دختر آروم آروم چشماشو باز کرد
هنوز نفهمیده بود کجاس... یکم که فکر کرد.. دید تو بغل جیمینه... و دوتاشون لختن
قطره اشکی از روی گونش سر خورد... درد داشت... خیلی وحشتناک بود
اومد بلند بشه تا بره ولی پسر با همون چشمای بسته دستشو کشید و دخترو توی بغلش انداخت
_کجا؟
+ولم میخوام برم.. دارم میمیرم از خجالت.. درد هم دارم *گریه*
_درد داری؟
+خیلی بیشتر از دفعه قبل... چون خودم میدونم من الان پری.ودم
_برام مهم نیست..
پسر شروع کرد ماساژ دادن دل دختر...دختر چشمش به بدن جذاب پسر افتاد
سیکس پکاش و تتو های ریز زیر سینش توجه دخترو جلب کرد
ناخودآگاه دستش به سمت تتو های ریز زیر سینه ی پسر رفت
آروم دستاشو روش کشید و بهشون خیره شده بود.. و اصلا متوجه پوزخندای مکرر پسر نشده بود
_خوشگلن؟! *پوزخند*
دختر تازه متوجه شد داره چیکار میکنه... سریع دستشو کشید و از خجالت روشو اونطرف کرد
_خیلی خجالتی میدونستی؟
+با این کارات حتی خر هم خجالت میکشه
دختر سزش رو تو سینه پسر قایم کرد.. از خجالت... و حتی حواسش نبود
- ۱۵.۷k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط