زمستان را

زمستان را
به خاطر چتری دوست دارم
که سرپناهش را در باران
قسمت میکنی با من
و هر قدر هم که گرم بپوشی
یقین دارم باز
در صف خلوت سینما خودت را
دلبرانه می چسبانی به من

هنوز باورم نمیشود
که سال به سال
چشم به راه زمستانی می نشینم
که سالها
چشم دیدنش را نداشته ام
دیدگاه ها (۵)

لبهای ترت، مثل وضو قبل نماز استیعنی که در آغوش، به لبهات نیا...

شدم محکوم تنهایی ولی جرمم فقط این بودکه هرلحظه دلم بی تاب ان...

دوستت دارم ولی اصلاً نمی‌دانم چرا؟!آه..! این بی‌ پاسخی دیوان...

من نرگس مستانه شدم.... هیچ ندیدیمن گیسوی بی شانه شدم.... هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط