ساز خود راکوک کن امشب پریشان خاطرم. زخم برجانم بزن تا پای

ساز خود راکوک کن امشب پریشان خاطرم. زخم برجانم بزن تا پای جان هم حاظرم. نغمه نمناک تار، شوروحال دیگراست. فکرش هم رانکن دراین موارد ماهرم. باطنم دریای طوفانیست با امواج بغض. گول چشمم را نخوربگذرتوهم ازظاهرم. امشب ازدیوانگی رنگ جنون دارد دلم. بین مجنون های عالم گونه ای بس نادرم. با همین سازو همین ابیات جادو میکنم. هرکه بشناسد مرا گوید که شایدساحرم. بازبان تارت اکنون صحبتی با من بکن. پاسخت راشعر میگویم کنارت شاعرم. کارمان آخربه مستی میکشدازسوزعشق. گرچه ازخود بی خودم امشب پریشان خاطرم.
دیدگاه ها (۱)

***زیادی خوب بودن خوب نیستزیادی که خوب باشی دیده نمیشویمیشوی...

چقدر این حرف "سیمین دانشور" قشنگه که میگه :هر وقت و ساعت که ...

ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم :در دیاری که پر از دیوا...

یَـادِمَـان بَـاشَـد بِـه حُـرمَـتِ نَـاچـیـز تَـریـن لَـحـظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط