آخر وقت بود دیگه نزدیکای برگشت به خونه ، قندم افتاده بود

آخر وقت بود دیگه نزدیکای برگشت به خونه ، قندم افتاده بود به شدت ضعف کرده بودم با خودم گفتم خدایا کاش یه چیز شیرین داشتم میخوردم ..
بعد فکر کردم با این ضعف چجوری تو مسیر دووم بیارم تو خونه؟ دقیقا تو همین فکرا بودم که یکی از همکارام با سینی اومد داخل و بهم تعارف کرد یه رانی خنک و یه ویفر..
گفتم اینا چیه ؟ گفت شیرینی ابلاغمه🥲
خیلی چسبید😎
دیدگاه ها (۰)

صبحِ شنبه خیانت به بشریته😭نه واقعا دیونه کنندس 😐

الهی قربونش برم دلم واسه مامان یه ذره شده بود 🥹❤

Part ²⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)از پله...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط