کاش میشد جزئی کوچک از تو باشم!

کاش میشد جزئی کوچک از تو باشم!
به اندازه‌یِ تکه کاغذی که رویش
شعری از شاملو نوشته باشی...
و یا عطری تلخ بر یقه‌یِ پیراهنت...
عکسی غبار گرفته در آلبومی قدیمی
و یا تنها خاطره‌ای دور
از یک حادثه‌یِ شیرین...
من فقط میخواستم
جزئی ناچیز از تو باشم!
حتی اگر هیچوقت دیده نمی شدم.
دیدگاه ها (۱)

من شکایت میکنماز شالِ دورِ گردنتاو چه حق دارد بپیچداین چنین ...

دیـــر گاهی است که اُفتــاده ام از خویش به دور!شاید این عیدب...

از صبح‌هایدور از تو نگویم،که مانند است به شب! که مانند است ب...

پارت ششمدر آغوش زندانبله همونی بود که فکرشو میکردمیونگی:سلام...

My professor Part:87یهو گردن داغشو گرفتم و سمتش خیز برداشتم ...

My professor Chapter:2Part:9دختر تو آغوش پدرش بود و یقه ی پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط