یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودن

یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با خود آورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد!

ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی!

ملا گفت : این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند!
دیدگاه ها (۵)

آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو...

فروغ فرخزاد : اگر مستضعفی دید...

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :بین شما کسی هست که مسلمان ...

نکند بوی تو را باد به هر جا ببرد خوش ندارم دل هر رهگذری را ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط