هشدار اسمات

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 18
∆∆هشدار اسمات∆∆
تو کامنتا...
∆∆پایان اسمات∆∆
...
با حس شدید بودن بوی وانیل از خواب بیدار شد و با دیدن امگای بیهوش توی بغلش لبخندی زد و بوسه طولانی ای رو پیشونیش گذاشت.
-فرشته من...
ولی ناگهان تمام اتفاقات دیشب یادش اومد... اخرسر امگاش خونریزی کرد و این نشون از پاره شدن پردش بود و دیشب همه جاش رو کبود کرده بود پس حتما وقتی بیدار میشد درد داشت... اروم پتو رو روی بدن برهنه و پوست سفید پر از کبودیش کشید و رفت وان رو از اب گرم پر کرد تا امگاش بیدار شه و تهیونگ بدن دردناکش رو با اب گرم و روغن های تسکین دهنده براش ماساژ بده...وقتی برگشت دید بیدار شده و داره گریه میکنه. سریع سمتش دوید.
-چیشده بیبی؟! خیلی درد داری؟! میخای زنگ بزنم دکتر؟!
-ا-ا-الفا..
با هق هق گفت.
-جون دلم؟!
-د-دلد...( درد...)
-بمیرم برات
و امگای پتو پیچش رو در اغوش گرفت و گوشیش رو برداشت تا به یونگی زنگ بزنه ولی جونگکوک گوشی رو کنار انداخت.
-د-دتر ن-نح!
-باشه باشه بیا بریم تا یکم برات ماساژش بدم
پتو رو کنار زد و امگای لاغرش رو بلند کرد و به حموم برد و بعد از مطمعن شدن از اب امگاش رو توی وان روی پای خودش نشوند و با روغن تسکین دهنده درد شکم، ران ها، کمر،... که درد میکرد رو براش ماساژ داد و بوسه های تسکین دهندش رو همه جای بدن امگاش گذاشت.
-الفا متاسفه...
-ش-شلا؟ ( چرا؟ )
-نباید اون کار هارو با فرشته معصومم میکردم...
و بوسه ای رو نیپل کبودش گذاشت.
-ددی ا-اشتبا ن-نترد!( ددی اشتباه نکرد! )
تهیونگ خندید و موهای امگا رو بهم ریخت.
-انقدر شیرین نباش وگرنه میخورمتا!
-و-ولی ک-کوکی خ-خولدنی ن-نیش!( ولی کوکی خوردنی نیس! )
-برای من که هست! تو شیرین ترین و خوردنی ترینی!!
...
-دیوونه شدی؟!!! اون وسیله کشتار جمعی رو کردی تو اون بچه معصوم؟!
نامجون داد زد و جین در حالی که موهای جونگکوک رو ناز میکرد با نگاه تیز و پر از فوحش بهش نگاه کرد.
-اولا خودش هی میومد من که رفته بودم تو اتاق در هم بسته بودم! دوما به شماها اصلا ربطی نداره!!
-وای این بشر واقعا دیوونس!
جونگکوک با چشم های متعجب به جین نگاه کرد.
-د-د-د-دیونه ی-ینی ش-شی؟( دیوونه یعنی چی؟ )
-یعنی الفات! یعنی کسی که مغز نداره
-و-ولی د-ددی م-مگز د-داله!! د-د-د-دیونه هم ن-نیش! ( ولی ددی مغز داره!! دیوونه هم نیست! )
با اخم خیلی کیوتی گفت.
-باشه باشه... حالا بیا بریم تا من این تهیونگ رو خفه نکردم.
-وای تو کتم نمیره چجوری اون بچه زندس...
-خفه شو و گوش کن! دو روز مراقبش باشید تا راتم تموم شه فهمیدی؟! اگه خواست بهم زنگ بزنه بزارید بزنه حالا هم زودباش باید بریم شرکت کار دارم.
#تهکوک#فیک#اسمات#بی_تی_اس#فیکشن#رمان
دیدگاه ها (۳۰)

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 19حالش این دو روزه اصلا خوب نبود...از طرفی ت...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 20به اصرار تهیونگ جین و نامجون و جیمین و یون...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 16به محض رسیدن به خونه فهمیده بود رات شده و...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 15-نباید از جلوی چشمم دور شی امگا...خطرناک-ه...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 10-م-مارت ش-شیه؟ (مارک چیه؟ )-مارک رو کجا شن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط