عشق من
عشق من
p43
جونگهیون:هنوزم بداخلاقی
ا.ت:جونگهیون ازم فاصله بگیر
جونگهیون:این همه فاصله کافی نبود ۷ماهه زنو شوهریم اما انگار نه انگار
ا.ت:تو قشنگ باورت شده ها تو هیچی من نبودی و نیستی
جونگهیون:لطفا امروزم شروع نکن از دعوا های هر روز خستم
ا.ت:یه جوری نگو انگار من مقصرم و من عامل این اتفاقام
معلوم بود داره طنه صداشو کنترل میکنه اما کاملا موفق نبود
جونگهیون:پس کیه ها یه بار تلاش کردی منو ببینی همش جرو بحث همش دعوا
ا.ت:اگه جنابعالی اینکارا رو نمیکردی ما الان تو این شرایط نبودیم
جونگهیون:کافیه ات کافیه چند بار بگم دوست دارم احمق چرا نمیخوای بفهمی*داد
ا.ت:اما من دوستت ندارم زوریه
یهو شکمم درد گرفت
ا.ت:اهههه
نشستم رو مبل
جونگهیون:چی شد خوبی چرا اینطوری شدی بریم بیمارستان
ا.ت:فقط ولم کن تنهام بزار
بلند شد معلوم بود به شدت عصبیه اما جلو خودشو میگیره رفت
هر روزمون شده جروبحث این خونه برام مثل جهنمه توش خفه میشم
ساعت ۱۱شب بود امروز جونگهیون برا شام نیومده بود پایین
رفتم سمت اتاق کارش و بدون در واردش شدم
همه جا تاریک بود و فقط نور ماه فضای اتاقو کمی روشن کرده بود رو کاناپه اتاق نشسته بود و جلوش پر از ته سیگار بود و چند تا شیشه شرابی که تموم شد بود و جام شرابی که شکسته بود فضای اتاق پر بود از دود
ا.ت:اینجا چخبره
یه نگاه سرسری بهم انداخت باز شروع به سیگار کشیدن کرد
ات:داری چیکار میکنی وضعتو ببین
جونگهیون:ا.ت
ا.ت:چیه
جونگهیون:میدونی برا چی گذاشتم خودت اون پرونده رو بسوزونی ؟
ا.ت:چرت نگو جونگهیون تو الان مستی
سیگارشو خاموش کرد
جونگهیون:چون میخواستم ببینی حتی وقتی فکر میکنی آزادی هنوز داری کاریو میکنی که من خواستم
ا.ت: پرونده سوخت هیچی نمونده که بخوای ازش استفاده کنی
جونگهیون:اشتباه میکنی هنوز یه چیزی مونده
این داشت چی میگفت عقلشون از دست داده
ا.ت:چی چی مونده
جونگهیون: تو تو تنها چیزی بودی که سال ها دنبالش بودم نادون کوچولو
امیدوارم دوسش داشته باشید 🙂
اگه بد شد شرمنده
حمایت فراموش نشه توت فرنگیا🍓💋
p43
جونگهیون:هنوزم بداخلاقی
ا.ت:جونگهیون ازم فاصله بگیر
جونگهیون:این همه فاصله کافی نبود ۷ماهه زنو شوهریم اما انگار نه انگار
ا.ت:تو قشنگ باورت شده ها تو هیچی من نبودی و نیستی
جونگهیون:لطفا امروزم شروع نکن از دعوا های هر روز خستم
ا.ت:یه جوری نگو انگار من مقصرم و من عامل این اتفاقام
معلوم بود داره طنه صداشو کنترل میکنه اما کاملا موفق نبود
جونگهیون:پس کیه ها یه بار تلاش کردی منو ببینی همش جرو بحث همش دعوا
ا.ت:اگه جنابعالی اینکارا رو نمیکردی ما الان تو این شرایط نبودیم
جونگهیون:کافیه ات کافیه چند بار بگم دوست دارم احمق چرا نمیخوای بفهمی*داد
ا.ت:اما من دوستت ندارم زوریه
یهو شکمم درد گرفت
ا.ت:اهههه
نشستم رو مبل
جونگهیون:چی شد خوبی چرا اینطوری شدی بریم بیمارستان
ا.ت:فقط ولم کن تنهام بزار
بلند شد معلوم بود به شدت عصبیه اما جلو خودشو میگیره رفت
هر روزمون شده جروبحث این خونه برام مثل جهنمه توش خفه میشم
ساعت ۱۱شب بود امروز جونگهیون برا شام نیومده بود پایین
رفتم سمت اتاق کارش و بدون در واردش شدم
همه جا تاریک بود و فقط نور ماه فضای اتاقو کمی روشن کرده بود رو کاناپه اتاق نشسته بود و جلوش پر از ته سیگار بود و چند تا شیشه شرابی که تموم شد بود و جام شرابی که شکسته بود فضای اتاق پر بود از دود
ا.ت:اینجا چخبره
یه نگاه سرسری بهم انداخت باز شروع به سیگار کشیدن کرد
ات:داری چیکار میکنی وضعتو ببین
جونگهیون:ا.ت
ا.ت:چیه
جونگهیون:میدونی برا چی گذاشتم خودت اون پرونده رو بسوزونی ؟
ا.ت:چرت نگو جونگهیون تو الان مستی
سیگارشو خاموش کرد
جونگهیون:چون میخواستم ببینی حتی وقتی فکر میکنی آزادی هنوز داری کاریو میکنی که من خواستم
ا.ت: پرونده سوخت هیچی نمونده که بخوای ازش استفاده کنی
جونگهیون:اشتباه میکنی هنوز یه چیزی مونده
این داشت چی میگفت عقلشون از دست داده
ا.ت:چی چی مونده
جونگهیون: تو تو تنها چیزی بودی که سال ها دنبالش بودم نادون کوچولو
امیدوارم دوسش داشته باشید 🙂
اگه بد شد شرمنده
حمایت فراموش نشه توت فرنگیا🍓💋
- ۱.۹k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط