داستان واقعی

داستان واقعی
سر کلاس تا استاد بر می گشت یه نفر سوت می زد. استاد گف می خوام یه داستان بگم. دانشجو بودم با یه دختر آشنا شدم یه روز بهم گف باردارم منم ولش کردم. بهم گف یه روز بچتو می فرستم سر کلاست واست سوت بزنه. # طرفو تصور کن #

خخخخخخخخخخخخخ .. تف
دیدگاه ها (۳)

عایا میدانستید تو اتریش هر ۳ ثانیه یه نفر میمیره :( حالا ۱, ...

توی مطب دکتر نشسته بودم دیدم یه پسره روبه روم نشسته زل زده ب...

مادرها هر وقت هم بمیرند، زود است.

آهآی پسرهآیی ک ِ این بَغل ِ موهآتونو میزنین، تَه ریش میزآرین...

رمان

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط