صبح امروز کسی گفت به من؛

صبح امروز کسی گفت به من؛
تو چقدر تنهایی!
گفتمش در پاسخ:
تو چقدر حساسی... تن من گر تنهاست،
دل من با دلهاست،
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم،
یادشان دردل من،
قلبشان منزل من...!
صافی آب مرا یاد تو انداخت، رفیق!
تو دلت سبز،
لبت سرخ،
چراغت روشن!
چرخ روزیت همیشه چرخان!
نفست داغ،
تنت گرم،
دعایت بامن
دیدگاه ها (۱)

صبح یعنے؛در آغوشت که گم مےشومدلتنگیهایم کوچ مے کنند؛بے قراری...

دلتنگی شبیه تو نیستگاه و بیگاه در می زندهر جا دلش خواست می ن...

این تنهایی نیست که پیاده رو ها را مَحزون کرده استبی کسی درد ...

بپوش مراولی برعکس!که درآغوش بگیرمت طولانی!تا نفس هایمان گره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط