ادامه پارت142

ادامه پارت142

زل زد بهم و اروم سر تکون داد.
بلند شدم و ازش دور شدم و برگشتم به اتاقم.
مامان و بابا اومدن پیشم ولی بهشون اطمینان دادم که خوبم
وسایلم رو اورده و چیده بودن
به نقاشی که ویلی از من کشیده بود و دستور دیوار بزنن نگاه کردم.
كريستينايي محکم با جذبه، مقتدر..
میخواستم همون کریستینا بشم..باید میشدم.
چشمامو بستم.
من یه بار دل جونگکوک رو به دست آورده بودم و عاشقش
کرده بودم. پس بازم میتونستم..فقط کافي بود خودم
بشم..
خودِ خودم..كريستيناي محکم و خنده رو..
چشمامو باز کردم و به تصریر خودم لبخند زدم
لبخندي که لحظه به لحظه گشاد و گشاد تر شد.
زندگي روبروم بود..دقیقا روبرو...
فقط باید دستم رو دراز میکردم.
براي داشتن دوباره جونگکوکم. زل زدنش بهم توجه
کردنش، بوسیدنش دیدن خنده هاش حاضر بودم هر چیزي
رو فدا کنم..همه چیزمو
من خیانت کردم که ترکش کردم زن توماس شدم و الان یه
بیوه ام..اما هستم.
هستم. پس باید تا آخر وایستم.
دیدگاه ها (۴)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 143♡⁠。⁠)⁩با وجو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 144♡⁠。⁠)⁩بي توج...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 142♡⁠。⁠)⁩فکم از...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 141♡⁠。⁠)⁩لبخند ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 80・⁠]⁠ᕗ اونا این دوست داشتن ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 78・⁠]⁠ᕗو پارچه رو از روی موه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط