پدرخوانده

پدرخوانده
ــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۱

ویویوری
صبح از خواب بیدار شدیم کارای لازم را انجام دادیم وبه سمت سالن غذاخوری رفتیم نشستیم وصبحونه را خوردیم که خانم کیم اومد وگفت
∆بچه ها توجه کنید قرار امروز یک فرد مهم بیاد ویکی از شما را به فرزند خوندگی قبول کنه پس همگی اماده باشید
+همه داشتند باخوشحالی میدویدند سمت اتاق هاشون منم با لیسا اروم اروم داشتیم میرفتیم تو اتاق که دیدم یه مرد وبا یک بادیگارد داره میره تودفتر خانم کیم بی تفاوت ازشون رد شدیم
¥هوففف اخیش راحت شدما
+(خنده)
¥یا به چی میخندی
+هیچی
∆یوری ولیسا این چه وضع اتاقه
¥ببخشید
∆زود باشید الان میاد
+چشم
¥ایشش ای کاش این میرفت از اینجا
+هعی صحبت نکن یه موقع میشنوه
¥خب بشنوه
ویوخانم کیم
داشتم تمام حرف هاشون رو میشنیدم ولی اهمیت ندادم بهشون
∆اقای جئون از هرکدوم دخترا خوشتون اومد بگین تا بهش بگم اماده بشه
-باشه(سرد)
ویولیسا
همینطوری داشتیم با یوری اتاق را تمیز میکردیم وبحث میکردیم که دیدم خانم کیم با یه مرد جذاب اومد تو ویوری هنوز داره به حرف زدن ادامه میده
¥یوری جان نظرت چیه خفه شی
+چی من خفه شم خودت خفه شو
¥الان بحث نکن پشت سرتا نگاه
+چیه جز لباسات......عام(لبخنده ضایع)
دیدگاه ها (۶)

پدر خوانده ـــــــــــــــــــــــــــــپارت۲ویوجونگ کوکاز خ...

پدرخواندهـــــــــــــــــــــــــــــپارت۳وسایلم را جمع کرد...

پدرخواندهــــــــــــــــــــــــــــشخصیت اصلی:یوری وجونگ ک...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_317با یه تیک در باز شد...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁷²هوای داخل ون سنگین بود.. انگار داشتیم خفه...

انتخاب من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط