وقتی جنگ شده و موشک میزنن و صداش میاد

″ وقتی جنگ شده و موشک میزنن و صداش میاد ″

نامجون : گورخیده ولی نشون نمیده بعدی رو که میزنند همون اول میدوه سوار ماشین میشه می‌ره سمت شمال

جین : ا.ت این صدای پدافند یا موشک.
ا.ت : موشک بود عزیزم
جین : تو چرا انقدر ریلکسی
ا.ت : چون عادت کردم عزیزم
جین : اگر صورتم خراب بشه چی؟؟
ا.ت : همیشه این سوال ذهنم رو درگیر کرده من یه دخترم ولی تو از منه دختر بیشتر چوسی داری چرا ؟؟


یونگی : خوابه و اصلا متوجه نمیشه

هوسوک : اول از همه رنگش میپره و جیغ میزنه و پیشنهاد میده فرار کنیم بریم شمال

جیمین : زدن دوباره ؟؟
ا.ت : آره من میترسم چیکار کنم خدایااا
جیمین : عزیزم چیزی نیست تموم میشه اصلا میخوای بریم
مامان ا.ت : راست میگه دومادم بیاین بریم یه جایی دیگه هم حال خودمون عوض میشه هم از شر این صدا ها تا چند روز راحتیم
جیمین : ممنون از مادر زن عزیزم بوس بوس
ا.ت « یه جوری برخورد می‌کند انگار این دوتا زن شوهرم من مامانشون والا به خدا اگر من نبودم جیمین الان دومادتون نبود »

تهیونگ : بابا به خدا لازم نبود حالا من یه حرفی زدم
ا.ت : تهیونگ بابایی من وقتی با یه کاری موافقت می‌کنه خدا هم نمیتونه بهش بگه این کار رو انجام نده و الان با پیشنهاد تو موافقت کرده که خونه رو بزاریم بریم قم خونه فامیل یعنی خونه داییم‌ اینا
تهیونگ : من نمی‌خوام قیافه پسر خاله و دایی تو ببینم بد جور نگات می‌کند خوب
ا.ت : تهیونگ تو حاضری زیر بمب بارون باشی ولی خونه دایی من نیایی
تهیونگ : آره

جونکوک : خیلی ریلکس پامیشه وسالتون رو جمع می‌کنه و علام قیام میده و همه بلند میشن و لباس جمع می‌کنند و به هزینه خودش یه .ویلا توی شمال به مودت اخر جنگ اجاره می‌کنه و ویلا دوبلکسه
دیدگاه ها (۰)

https://eitaa.com/joinchat/2296776220C0e07bcd646این چنل اینا...

P²⁵″ سه ماه بعد ″داشتم توی اتاق دخترم می‌گشتم و همه چیز رو چ...

″وقتی عید شده و برای اولین بار دارن میرم عید دیدنی ″ نامجون ...

″ وقتی با خانواده مامانت می‌خوایی برین شمال ″ا.ت : نامجون ما...

#سناریوتو دنسری و با یه پسر دیگه میرقصی و واکنش اعضانامجون: ...

خون اشام پنهان ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط