‍ ‍ ‍ ‍ سمت این جاده بیا همسفری می خواهم

‍ ‍ ‍ ‍ سمت این جاده بیا همسفری می خواهم
شوق پرواز منی بال و پری می خواهم
چون نسیمی ز حریر گل شب بو گذشت
قاصدک را بفرستم خبری می خواهم
عطر یادش بگذارم لب هر دیواری
بهر هر خاطره اش چشم تری ‌‌می‌‌‌ خواهم
سال ها بود به دیوار خیالم عکسش
عکس او بود نمازم،سحری می خواهم
برده جان از تن من، رفت ولی من مردم
مرده ام ،باز ز مریم پسری می خواهم
دیدگاه ها (۷)

امشب از غم در نمی آید صدای اشک منشب چه غمگین تکیه داده بر عص...

قسم بر چشم‌هایی که برای رفتنت تر شد که با دلتنگی بسیار این ش...

آدمیزاد است دیگر، دوست دارد دق کندگاه‌گاهی گوشه‌ای بنشیند و ...

این دل دیـــوانه را تا کـــی تسلایش دهـــــمتا به کی هی وعده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط