سحر به باغچه ها تا رسید، شاعر شد

سحر به باغچه ها تا رسید، شاعر شد
ستاره منتِ شب را کشید، شاعر شد

دوباره پیرهن یاس از تنش افتاد
نسیم، عطر تنش را چشید، شاعر شد

نگاهِ چلچله افتاد سمتِ صورتِ صبح
میانِ سبزیِ رقصانِ بید، شاعر شد

به جای لمسِ سرانگشتهای گرمِ طلوع
پرنده ای که قفس برگزید، شاعر شد

درخت، نبض ضعیفش در انتهای حضور
که در کنارِ تبر می تپید، شاعر شد

به روی آبیِ موّاجِ سینه ی دریا
تنِ سیاه بَلَم تا خزید، شاعر شد

اگرچه همنفسم بود دردِ بیتابی
همین که بغض، نفس را برید، شاعر شد

فرشته ای که به دیوارِ قلب من حک کرد:
"شکستنی ست. ولی نشکنید!" شاعر شد

خدا شبی که مرا آفرید، شعری گفت
دلم صدای خدا را شنید...

شاعر شد...
دیدگاه ها (۲)

سحر به باغچه ها تا رسید، شاعر شدستاره منتِ شب را کشید، شاعر ...

سلام عزیزای دل لطفا لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌...

دوستدارممممم😘😘😘😘خیــــــــــــــ💋💋💋💋لــــــــــــی💋💋💋زیاد 💞💞...

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

🌱پاییز که میاد،انگار دنیا یه جور دیگه‌ای عاشق می‌شه...هوا که...

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

ای حامی هر تنها خدا.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط