وقتی تو خوبی من دلم آرام می‌گیرد

وقتی تو خوبی من دلم آرام می‌گیرد
هر ممکن و ناممکنی انجام می‌گیرد
جایی که تاریخی ترین درد بشر عشق است
گور مرا سرسختی «بهرام» می‌گیرد
یوسف! اگر لب تَر کنی نارنج و چاقو هست
اینجا زنِ عاشق زلیخا نام می‌گیرد
بگذار من از نسلِ امروزی جدا باشم
یک زن که حتّی از نگاهت جام می گیرد
ناپخته‌ها من را نمی‌فهمند باور کن!
ناپخته من را همچنان خود، خام می گیرد
آه از هوس هایی که می‌گیرد گلوی عشق
عشقی که قبل از آمدن فرجام می‌گیرد
آنقدر با افکار هم مُردیم و جنگیدیم
آدم میان زندگی سرسام می‌گیرد
دنیای عاشق‌ها عجیب و غیر معمولی است
دیدی پلنگ از عکس ماهش کام می‌گیرد!
بگذار هرکس هر چه می‌خواهد بگوید چون
عاشق، سراغِ تشت را از بام می‌گیرد...
دیدگاه ها (۱۵)

ابری شده چشمم که دلی سیر بباردتا بعد تو دیگر به کسی دل نسپار...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

نازنین با نام تو دل عشق بازی می کند دل به نامت میشود گر سر ف...

بی تو شکوفه های سحر وا نمی شودبازآ که شب بدون تو فردا نمی شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط