امروز صبح تو صف نونوایی,دختره با پسره دعواش شد.

امروز صبح تو صف نونوایی,دختره با پسره دعواش شد.
دختره بهش گفت: ایشششش؛ بعضی ها گوسفنداشونو فروختن اومدن شهر آدم شدن.
پسره هم کم نیاورد و بهش گفت: موقعی که بابای تو اومد شهر، ما دیگه چوپون نداشتیم و مجبور شدیم گوسفندامونو بفروشیم بیاییم شهر.
کل صف داشتن بندری میرقصیدن از حرفش؛ شاطرم حال کرد و دو تا نون سنگک دو روو کنجد مجانی داد بهش.
دیدگاه ها (۴)

امروز صبح تو صف نونوایی,دختره با پسره دعواش شد.دختره بهش گفت...

ماشین حشری بوس به مامان هر کی که فالو نکنه

@morteza_dalvand#طنز#خنده#خنده_دار#خنددار#خنده_بازار#شوخی#شا...

من قصدم لذت بود ولی بچه ی کار بلدی بود

زنده باد مقاومت۷ اکتبریحیی سنوار عزیزم

عع علیه علییی 😅😅😅🤭🤭🤧🤧

خخخخخخ

عشق در یه نگاه رو از ناصر یاد بگیرین.لامذهب نه نمیگفته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط