اندر این دنیای  خاکی بی هم آوا گشته ام

اندر این دنیای  خاکی بی هم آوا گشته ام
چون  گل  پژمرده ای  تنهای  تنهاگشته ام

آتش عشقت چنان بر جان ودل شعله کشید
کز عطش چون لاله و امان صحرا گشته ام

بس که می نوشیدم از حظ خیالت ای  حبیب
روزگارم شد فراموش مست شیدا گشته ام

بی تو هیچم بی تو پوچم بی تو نابود ای خدا
آن   حبابم   که   اسیر   موج دریا  گشته ام

زائر  کوی   توام   بهر   مناجات       آمدم
کین  سحر  کف به دعا  وصل تمنا گشته ام

گربحال  خود  رهایم  سازی  ای  نور  امید
سر به عصیان می گذارد دل رسوا گشته ام

شکر انعام   تورا   دارم   خداوندا      بدان
مخلصی درویش وار فارغ ز دنیا    گشته ام

جام   می  باشد  دعا  و ساقیم   جانا  توئی
چون تو خواستی بودنم راکه هویدا گشته ام
دیدگاه ها (۳)

‍ من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندیمشت بر مهره تنهایی من پی...

دلم اندازه ی یک شهر برایت تنگ استآنقدر تنگ که با ذهن خودم در...

سایه ات سنگین شده ای عشق،بی ما بهتری؟در نبود لیلی مجنون و تن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط