قایقی خواهم ساخت 

قایقی خواهم ساخت 
خواهم انداخت به آب 

دور خواهم شد از این خاک غریب 

که در آن هیچ کسی نیست که دربیشه عشق 
قهرمانان را بیدار کند 
قایق از تور تهی 
و دل از آرزوی مروارید 
همچنان خواهم راند 

نه به آبی ها دل خواهم بست 
نه به دریا پریانی که سر از آب بدر می آرند  

 و در آن تابش تنهایی ماهی گیران 
می فشانند فسون از سر گیوهاشان 
همچنان خواهم راند 
همچنان خواهم خواند 
دور باید شد دور
دیدگاه ها (۱)

ای که به هنگام درد راحت جانی مراوی که به تلخی فقر گنج روانی ...

من عاشق روی توام، کاین گونه بر دف می زنممی سوزم و بهر تسلای ...

گذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتمدیگر تو هم بیگانه شو...

گر تو چون نی از خودت گردی تهی بر نوای اهل دل، دل می دهی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط