مامان بزرگ مهربونم اولین شب قدریع که اسمونی شدی و تنهامون

مامان بزرگ مهربونم اولین شب قدریع که اسمونی شدی و تنهامون گزاشتی یادمه بچگیا که عاشق این حلوا ها بودم همیشه سهم خودتو واسم نگه میداشتی ولی الان دیگه دوس ندارم چون طعم جدایی رو میده😥 😥 دعام کن که بدجور محتاجم خودت کمکم کن
دیدگاه ها (۲۹)

@Hannan79 اگه همو نداشتیم کی چرت و پرتامونو گوش میکرد رفیق😂 ...

کینه ای نیستم ولی بعضی کارا فراموش نمیشه

یه همچین جایی ارزوست بعد کنکور برم خواب تابستانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط