من ازآن ورشهرنیامده ام!!!فکرم هم آبی نیست!من به مرگ امکان
من ازآن ورشهرنیامده ام!!!فکرم هم آبی نیست!من به مرگ امکان داده ام....فرداهایم رادیده ام ،خیلی پیشترها آنهاراگذرانده ام !!!!صبح است وهیچ اشتیاقی مرابه هیچ جانمی کشاند!!!زخم های دیروزم راکه به فراموشی سپرده بودم بیدارشده اند گمان میبردم مرده اند!کسی دردهایم را التیام نبخشید کسی آنهاراضدعفونی نکرد!!وحالا من بازخمهایم که عفونت کرده اند خواهم مرد!!(برسین)
- ۱۵۰
- ۱۸ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط