#تو را آن گونه می خواهم که باغی باغبانش را

#تو را آن گونه می خواهم که باغی باغبانش را
شبیه مادر پیری که می‌بوسد جوانش را

تو را در یک #شب بارانی غمگین سرودم که
نمی‌دانم زمانش را، نمی یابم مکانش را

#من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان
برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را

پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر
که بالای سرش می‌بیند امشب دشمنانش را

تو در تقویم من روزی نوشتی: دوستت دارم
از آن پس بارها گم کرده‌ام فصل خزانش را

پرستویی که با تو هم قفس باشد نمی‌ ترسد
بدزدند آب و نانش را، بگیرند آسمانش را

تو ماهی باش تا دریا برقصد، موج بردارد
تو آهو باش تا صیاد بفروشد کمانش را

من آن مستم که در میخانه ای از دست خواهد رفت
اگر دستان تو پر کرده باشد استکانش را

فدای تک تک نفس هات..نفـــــس بکش که با نفس های تو زنده ام عمرم...
دیدگاه ها (۲)

بانوی مان سلامتاج سرمان سلامملکه وجودمان سلامصبحت بخیر باد ن...

مهربونم.. همنفسم عزیزتر از جونمعمرم...خیلی دوستت دارم قضا بل...

دوست دارمت داروندارمدوست دارمت داشته و نداشته امدوستت دارم د...

در همه جا تو با منی..و تویی که همیشه ناجی من بوده ایماه روی ...

وارث شرکت LS

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ به اطراف نگاه کردی...

نمیبخشمت p.12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط