زدام سینه ام،دل می گریزد گل من،دیگراز گل می گریزد

زدام سینه ام،دل می گریزد گل من،دیگراز گل می گریزد
مده پندش ،که این دیوانهء عشق زنیرنگ تو عاقل می گریزد
چنان موج هراسانی شب و روز زدریاوزساحل می گریزد
زهرقیدی بجزبند محبت بودهرچند مشکل می گریزد
هم از خصمان عاقل،میهراسد هم ازیاران جاهل، می گریزد
چه سازم بادل دیوانهء خویش زمنهم گاه، این دل می گریزد
دیدگاه ها (۱)

پاییز می رسد که مرا مبتلا کندبا رنگ های تازه مرا آشنا کنداو ...

کم به دست آوردمت، افزون ولی انگاشتمبیش از اینها از دعای خود ...

زندگی کاش که بر وفق مرادت باشدآنکه از یاد تو را برد ،به یادت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط